یک پرسش یک راه/بصیرت

یک پرسش یک راه/بصیرت

پرسش: بصیرت، چیست؟ و چگونه حاصل می شود؟

پاسخ: بصیرت، به نیرویی قلبی گفته می شود که انسان به وسیله آن، حقایق اشیا را در می یابد1. بصیرت، در زبان فارسی نیز به این معانی به کار می رود: دانایی، بینایی، بینایی دل، هوشیاری، زیرکی و یقین.2

آیت الله جوادی آملی می نویسد:

میان «بَصَر» که تأمین کننده نور ظاهری، و «بصیرت» که آورنده نور باطنی است، تفاوت بسیار است. نور ظاهری، تنها با بینایی انسان سر و کار دارد. خورشید و ماه و چراغ، بیش از این که فضا را روشن و بینایی انسان را یاری کند، کاری انجام نمی دهد؛ پس اگر انسانی ناشنوا بود یا در بویایی و لامسه و گویایی خود نقص داشت، با تابش آفتاب و مهتاب و نورهایی از این قبیل، مشکلاتش حل نمی شود؛ اما نور باطن، همه نقص های (باطنی و معنوی) انسان را برطرف، و تمام دردهای او را، درمان می کند....

در صورتی که درون کسی را روشن کرد، ساحت جانش چنان نورانی می شود که هم صحنه های خوبی را در خواب و بیداری می بیند، هم آهنگ های خوبی را می شنود، هم رایحه های دل انگیزی را استشمام می کند و هم لطیفه های فراوانی را لمس می نماید.3

راه تحصیل بصیرت

برای به دست آوردن بصیرت، راه های متعددی در منابع دینی آمده است که به برخی اشاره می کنیم:

1. آگاهی و خرد ورزی (برهان)

یکی از عواملی که باعث ایجاد و تقویت بصیرت در انسان می شود، آگاهی و خردورزی او است. کسی که به محض شنیدن هر خبر یا مطلبی، فوراً آن را نمی پذیرد بلکه پیرامون آن می اندیشد و آن را از صافی عقل و اندیشه اش می گذراند، بصیرت و بینایی می یابد؛ همان گونه که اینده نگری و به کارگیری خرد در فرجام امور، باعث بصیرت و بینایی می شود.4

2. تقواپیشگی (تهذیب نفس)

نیروی عقل انسان برای درک برخی حقایق آماده است؛ ولی گاهی انواع امیال و شهوات همچون دود سیاه و غلیظی برابر دیده عقل آشکار می شود و مانند غباری فضا را تیره و تار می کند. پیدا است در چنین محیط تاریکی، انسان نمی تواند چهره حق و باطل را تشخیص دهد؛ اما اگر این غبار، با آب تقوای الهی زدوده شود و این دود سیاه و تاریک از میان برود، دیدن چهره حق، آسان است:

حقیقت سرایی است آراسته

هوا و هوس، گرد برخاسته

نبینی به هرجا که برخاست گرد

نبیند نظر گرچه بیناست مرد

به تعبیر دیگر، قلب آدمی همچون اینه است؛ اگر این اینه را زنگار هوا و هوس و گناه، تیره و تار کند، نوری در آن منعکس نخواهد شد؛ ولی هنگامی که در پرتو تقوا و پرهیزکاری صیقل داده شود و زنگارها از میان برود، چهره حقایق را به طور واضح و روشن، نمایان خواهد کرد. این اثر عجیب تقوا در شناخت و بصیرت واقعی و درک انسان ها در آیت قرآن کریم و روآیت اهل بیت: مطرح شده است5، قرآن کریم می فرماید:

یا آیها الذین آمنوا إن تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً؛6

ای کسانی که ایمان آوردید! اگر از [مخالفتِ فرمان] خدا بپرهیزید، برای شما [نورانیت درون و] وسیله تشخیص حق از باطل قرار می دهد.

نیز جای دیگر می فرماید:

اتقوا الله و یعلمکم الله؛7

از [مخالفتِ فرمانِ] خدا بپرهیزید و خداوند به شما تعلیم می دهد.

رعآیت تقوای الهی و انجام عمل صالح و پرهیز از محرمات و معصیت های الهی، سهم بسزایی در افزایش بصیرت دارد. در مقابل، به همین ترتیب، معصیت و گناه نیز بصیرت را از بین می برد. قرآن کریم می فرماید:

ثم کان عاقبه الذین اسائوا السوای أن کذَّبوا بآیت الله و کانوا بها یستهزئون؛8

سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند چنین شد که آیت خدا را تکذیب کردند و پیوسته آن را مسخره می نمودند.

آری؛ گناه و آلودگی، بیماری ای است که به جان انسان می افتد و بصیرت و روشنی بینی درون را خاموش می کند؛ تا جایی که انسان، حقیقت را انکار کرده و به تمسخر آن می پردازد.

حضرت علی(ع)می فرماید:

اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع؛9

بیشتر زمین خوردن عقل ها بخاطر طمع ورزی ها است.

3. یاد خدا

امیرالمؤمنین7می فرماید:

مَنْ ذکر الله استبصر؛10

هر کس به یاد خدا باشد، بصیرت یابد.

بدیهی است هرچه ذکر زبانی، قلبی و عملی بیشتر باشد، بصیرت نیز افزایش می یابد.

4.هم نشینیباعلما

مجالست با علما موجب بصیرت و بینایی است. امیر المؤمنین7 می فرماید:

جاور العلماء تستبصر؛11

با دانایان بنشین، تا آگاهی یابی.

نتیجه

از آنچه گذشت، به دست می اید که بصیرت، نیرویی قلبی و باطنی است که با آن، می توان حقایق را تشخیص داد.

برخی عواملی که موجب تحصیل تقویت بصیرت می شود عبارتند از آگاهی، تفکر و تعقل در امور و عاقبت اندیشی؛ ولی از آنجا که نور گوهر عقل، گاهی با غبار هوای نفس کم فروغ می شود، لازم است با تهذیب نفس و تقوای الهی، این گرد و غبار را زدود و با یاد و ذکر الهی به آن قلب جلا بخشید و با همنشینی با علمای ربانی، هم آگاهی افزایی کنیم و هم معنویت و نورانیت کسب نماییم، تا بصیرت افزایش یابد.

بصیرت دارای مراتب است که هر مرتبه ای از آن، برای تشخیص امور، در حد مرتبة خود، به انسان کمک می کند. انسان، در همة امور -از تشخیص حق و باطل در اختلافات و فتنه های اجتماعی گرفته، تا امور معنوی و ملکوتی- به بصیرت نیازمند است و بدون چراغ بصیرت، اسیر تاریکی و گمراهی می شود.

رنگ و بوی خدا در زندگی

پرسش: مدتی است این سؤال ذهنم را مشغول کرده که چگونه می شود خدا را در زندگی روزمره بیشتر داخل کرد؟ به عبارت دیگر، چگونه زندگی و عمرم رنگ و بوی خدایی بگیرد؟

پاسخ: رنگ الهی کارها و زندگی نکته بسیار مهمی است که در قرآن کریم هم بر آن تأکید شده است21. ولی این حالت که بسیار ارزشمند می باشد پیش نیاز هایی دارد مثل معرفت به خداوند و اینکه باور داشته باشیم خداوند همه جا شاهد، حاضر و ناظر بر ماست.

برای تحقق این رنگ الهی در کارها مدتی مجاهده و کوشش لازم است تا انسان همة اعمال و رفتار خود را با نیّتی الهی و خالصانه همراه کند. این امر، از عبادات شروع می شود، اما کم کم همة زندگی را فرا می گیرد. بدین منظور ابتدا باید در عبادات، توجه ویژه به خرج داد و قبل از شروع هر عبادت مقداری توجه کرد که چه می خواهد رخ بدهد و چه موجود حقیر و سراپا نیازی می خواهد برابر چه وجود بی نیازی که همة وجود از او است، بایستد و او را عبادت کند. آن گاه با نیتی خالص و به قصد فرمان برداری او و کسب رضایتش عبادت (اعم از نماز و روزه و...) را انجام دهد.

در مرحلة بعد، به سایر اعمال خود نیز باید رنگ الهی و عبادی بزند، به این صورت که هر کاری را با نیتی خالصانه همراه کند. مثلاً خوردن و آشامیدن به قصد نیرو گرفتن برای انجام وظایف که به عمل انسان رنگ الهی می دهد. دقت می کنید که در اینجا عمل اضافی انجام نشده، خوردن همان خوردن است، ولی نیت های متفاوت سبب ارزش های متفاوت می شود، حتی در نشستن، رو به قبله بودن یا قصد احترام به دیگران را داشتن، به نشستن ما رنگ الهی می دهد. همین طور اعمال دیگر حتی لبخند به چهرة برادران دینی و خوش خلقی با آنان و... به همین قصد انجام می گیرد؛ تا آنکه رنگ غالب بر اعمال ما، رنگ و نیت الهی شود؛ ولی این، پایان کار نیست، بلکه باید تا آنجا پیش رفت که این نیات، به درون و دل و افکار ما هم رسوخ کند و در فکر نیز توجه و تفکر و تصور غیر الهی نداشته باشیم و مصداقی از این آیه شویم: «قل انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له...؛ بگو همانا نماز و عبادت و زندگی و مرگ من [همه] برای الله است که پروردگار جهانیان و بی شریک است...».31

و با زبان حال بگوییم:

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم چیز دگر یاد نداد استادم

یادآوری: در پایان این پاسخ کوتاه لازم است یادآوری شود. برای اینکه بخواهیم همة اعمال ما رنگ خدایی پیدا کند نباید عجله کرد و ناامید شد بلکه اصل تدریج را باید مدّ نظر داشته باشیم و به مرور به این هدف برسیم و هرچه معرفت و محبت ما به خدای متعال بیشتر شود زودتر به این هدف نائل می شویم.

پی نوشت

1- العین، خلیل بن احمد، ماده بصر.

2- دکتر محمد معین، فرهنگ فارسی، ج 1، ص 546.

3- تفسیر موضوعی قرآن کریم (صورت و سیرت انسان در قرآن)، آیت الله جوادی آملی، ج 14، ص 132 - 131.

4- من استقبل الامور ابصر« یا »من فکّر أبصر العواقب (همان).

5- تفسیر نمونه، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ج 7، ص 141.

6- سورة انفال: 29.

7- سورة بقره: 282.

8- سورة روم: 10.

9- بحار الانوار، ج 70، ص 170.

10- غررالحکم، ج 5، ص 166؛ معجم الفاظ غررالحکم، مصطفی درآیتی، ص 93.

11- معجم الفاظ غررالحکم، ص 93؛ غررالحکم، ج 3، ص 387.

12- سورة بقره: 138.

13- سورة انعام: 162.

 

مرگ در مَدار بصیرت

مرگ در مَدار بصیرت

تاملی در سیرت شهیدان؛ خواصی که در امتحان قبول شدند

1

در حرم امام زاده سیدحسن(ع) در مهران، چشمانت به نخل هایی گره می خورد که هنوز زخم دوران جنگ را بر سینه دارند. درست روبه روی در ورودی امام زاده، یکی از نخل ها، هر بیننده ای را شگفت زده می کند. نخلی با ترکش های ریز و درشت، و ترکشی بزرگ که سینة آن را شکافته و از آن سو بیرون زده است؛ استواری و ایستادگی در حد اعجاز. خرمای نخل های امام زاده سیدحسن(ع) که تابستان ها به بار می نشیند، طعم مقاومت می دهد.

چند متر آن سو تر، نخل دیگری آرمیده است که در دوران دفاع مبارک، فرمانده گردان 503 شهید بهشتی لشکر یازده امیرالمؤمنین(ع) بود؛ شهید «علی غیوری زاده»، پربارتر و استوارتر از «نخل مقاومت» که نه هر سال، بلکه هر لحظه کام زائران خود را با «بصیرت» و «غیرت» شیرین می کند.

علی غیوری زاده، روستایی ساده و بی آلایشی بود که سال های رنج و حرمان دوران ستم شاهی به او اجازة مدرسه رفتن را نداد. دستانی سترگ و قوی داشت که حکایت از کارهای طاقت فرسا در طول عمرش داشت؛ دستانی که گرچه زمخت و زبر بود، اما کبوتران در قنوتش آرام می گرفتند و گلبرگ های گل سرخ در میان آن، از طوفان حوادث در امان می ماندند.

به سختی می توانست فارسی حرف بزند. وقتی گردان را توجیه می کرد، از هر ده کلمه فارسی، پنج کلمه اش را محلی می گفت؛ آن هم به زبان و لهجة طایفة غیور ملکشاهی.

در عملیات ها پیشاپیش نیروهایش به دل دشمن می زد. اواخر جنگ در بیست ونهم خردادماه 67 عراق پاتک سنگینی به مهران زد. علی، با آرامش تمام پشت خاکریزی سنگر گرفت. بی سیم را کنار خود گذاشت و تمام خشاب هایش را پر از فشنگ کرد. تکه ای طناب و سیم مخابراتی پیدا کرد، پوتین هایش را جفت کرد و پاهایش را با آنها بست تا مبادا ترس، دلِ مالامال از غیرت او را از تکلیفی که دارد بازدارد. او از «خواص» بود و به خوبی می دانست که برای حفظ نظام، باید پاهایش نلرزد و وظیفة امروز او، چیزی جز ایستادگی نیست. وقتی آخرین گلوله هایش تمام شد، عراقی ها بالای سرش رسیده بودند و شنیِ تانک ها در حال گذر از خاکریز بودند.

2

به دوکوهه یا کردستان که می رسی، ناخودآگاه، حاج احمد متوسلیان در ذهنت نقش می بندد؛ فرمانده دلاور لشکر محمد رسول الله(ص). وقتی در یکی از عملیات ها در دوران جنگ، ترکش بزرگی به پایش اصابت می کند و او را به پشت خط منتقل می کنند، در واکنش به اصرار پزشکان برای بیرون آوردن آن بعد از بیهوشی، به آنان چنین اجازه ای نمی دهد و ترجیح می دهد بدون بیهوشی عمل صورت بگیرد.

حاج احمد جزو خواص بود و اهل بصیرت. به خوبی می دانست او نباید بیهوش شود. شاید در بیهوشی و در حال به هوش آمدن، اسراری از اسرار جنگ را افشا کند. او می دانست حفظ نظام در گروی ادای تکلیف اوست و تکلیف او این است که درد را به جان بخرد، اما بیهوش نشود.

3

در گلزار شهدای علی بن جعفر(ع) قم، مزار شهیدی است از کشور فرانسه: «کمال کورسل». او درست در مقطعی که برخی از روشنفکران غرب زده و میلیشاهای مسلح چپ گرا، سوار بر پرواز تهران پاریس می شدند، او سوار بر خط پروازی پاریس تهران شد تا برای کسب معارف تشیع و بازگشت به کشورش برای احیای مکتب اهل بیت(ع) در جوار کریمة اهل بیت(س) به تحصیل بپردازد. اما شیپور جنگ که نواخته شد و دفاع به لحظات حساس خود که رسید و پاریس نشینان در پادگان اشرف عراق گردآمدند و تا تنگة چهارزبر پیش رفتند، حفظ مکتب تشیع را در گرو حفظ نظام مقدس اسلامی دید. دفتر و قلمش را کنار نهاد، درِ حجره اش را در مدرسة حجتیة قم قفل زد و راهی جادة کرمانشاه اسلام آباد شد و در سرانجامی که سرنوشت مقدان خمینی است، در مصاف با منافقان شربت شهادت نوشید. او جزء خواص بود و اهل بصیرت. به خوبی می دانست تکلیف او «رها کردن درس» است؛ حتی اگر او تنها مبلّغ آیندة کشورش باشد.

4

هجدهم مردادماه 1388، امیر لشکری، اولین اسیر ایرانی به امام شهیدان پیوست و در قهقهة مستانه اش «عندَ ربّهم یُرزَقون» شد. او هجده سال اسارت را با همة محرومیت ها و شکنجه ها تحمل کرد، بارها شوک برقی و تازیانه و اعدام صوری و عطش را به جان خرید، تا کلامی در تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران بر زبان نیاورد. بهترین روز زندگی اش در اسارت را روزی برشمرد که یک عراقی، نیمة پس ماندة آب یخ را به او تعارف کرده بود! او به خوبی می دانست که دشمن می خواهد با اعتراف گرفتن از او، ایران را آغازگر جنگ معرفی کند. او به خوبی تکلیف خود را شناخته بود. تکلیف او، حفظ نظام بود و حفظ نظام، به سکوت او بسته بود. لشکری، اهل بصیرت بود و در جرگة خواص قرار داشت. سکوت او در برابر همة تهدیدها و تطمیع ها، رساترین فریاد تکلیف مداری بود.

5

شهیدان، فارغ از درجه و رتبه، فارغ از مدرک و شغل، همه یک ویژگی داشتند: «از خواص بودند. » و اهل بصیرت. در خلوت خود با خدایشان، به درکی از عالم هستی و جایگاهی از بینش رسیده بودند که به خوبی می دانستند در کجای این کائنات قرار گرفته اند، هدف آفرینششان چه بوده و وظیفه شان در هر موقعیتی چیست؟

آنان به جایگاهی رسیده بودند که می دانستند برای حفظ نظام اسلامی و لبیک به کلام ولی فقیه، کجا باید «بایستند»، کجا باید «درد» را تحمل کنند، کجا باید «سکوت» کنند و کجا باید «درس» را رها کنند.

 

مداحان با بصیرت فتنه گری جبهه یزیدیان را روشنگری کنند

مداحان با بصیرت فتنه گری جبهه یزیدیان را روشنگری کنند


آیت الله خاتمی با بیان اینکه مداحان در خط مقدم روشنگری قرار دارند، گفت: انتظار از مداحان اهل بیت (ع) تبیین جبهه یزیدیان زمان و فتنه گرانی است که در طول 17 ماه شمشیر علیه جبهه ولایی کشیدند

منبع خبر: www.farsnews.com


آیت الله سیداحمد خاتمی عصر چهارشنبه که در همایش سراسری مداحان بسیجی کشور (یادمان شهید غلامعلی رجبی) سخنرانی می کرد، ضمن تبریک روز مباهله و با بیان اینکه این روز از روزهای درخشان اهل بیت «علیه السلام » است، گفت: نصارای نجرانی که حقانیت مسلمانان و پیامبر را نمی پذیرفتند در نهایت تصمیم به مباهله (یعنی نفرین متقابل) گرفتند که هرکس دروغ می گوید از بین برود؛ اما رئیس نصارای نجران در نهایت با دیدن ترکیب حاضر در مباهله آن را نپذیرفت و گفت که این ترکیبی که من می بینم اگر نفرین کنند همه نصارای دنیا از میان می روند، لذا تصمیم به ادامه زندگی در زیر سایه اسلام گرفتند.
 
وی سپس با بیان اینکه حضور در جمع مداحان بسیجی افتخار بزرگی است، گفت: واقعیت این است که امروز مسئله خطابه و مداحی دو جزء مکمل یکدیگر هستند به این نحو که هردوی آنها در بهتر برگزار شدن مجالس دینی و هیئت ها نقش اساسی دارند، بنابراین به همان میزان که بر خطابه فاخر تکیه داریم به همان میزان نیز به مداحی فاخر باید اهمیت داد.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: مداحی، شعر و مرثیه خوانی یک بستر هنر آیینی است و اهل بیت علیهم السلام این مجموعه را همواره مورد تاکید و تشویق معنوی و مادی قرار می دادند؛ تشویق معنوی دعاهای آن بزرگواران است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بعد از اینکه حسان‎بن ثابت آن شعر بلند غدیری را بعد از نزول آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم . . .« خواند او را دعا فرمودند که: خداوند تأییدت کند تا زمانی که در خط اسلام هستی!
 
وی افزود: امام سجاد «علیه السلام» در مسجدالحرام در زمان هشام بن عبدالملک که برای طواف آمده بود مردم راه را برایش باز نکردند اما زمانی که امام سجاد «علیه السلام» وارد مطاف شد مردم راه را به راحتی برای ایشان باز کردند لذا هشام برای اینکه بخواهد امام «علیه السلام» را تحقیر کند، با آنکه امام را می شناخت گفت: این مرد کیست؟ لذا شاعری در همان زمان 45 بیت به عالی ترین نحو بلاغت در مدح امام سجاد علیه السّلام و معرفی ایشان سرود. و امام سجاد «علیه السلام» کمیت را دعا کرد و فرمود: "خدایا همه گذشتگان کمیت را بیامرز!"
 
عضو شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت(ع) همچنین گفت: دعبل خزایی از دیگر مداحان اهل بیت «علیهم السلام» است که امام رضا «علیه السلام» برای تشویق و قدردانی از این شاعر، لباسی را که هزار رکعت نماز شب با آن خوانده بود برای او فرستاد.
 
آیت الله خاتمی در ادامه با بیان اینکه تجلیل های اهل بیت(ع) از شاعران به دو جهت بوده است، بیان داشت: اول اینکه اهل بیت «علیهم السلام» بر این باورند که در آن زمان که یک هدف بلند به هنر گره بخورد آن اثر ماندگار می شود.
 
وی افزود: شاید ده ها بار داستان حضرت یوسف «علیه السلام» برای مردم گفته شده بود؛ اما فیلم حضرت یوسف «علیه السلام» کاری کرد که داستان این پیامبر الهی به خوبی در اذهان مردم ماندگار شد و این خاصیت هنر اسلامی است.
 
امام جمعه موقت تهران دومین دلیل تجلیل از شاعران را، تشویق هنرمندان آیینی و شعرا برای انتشار آرمان های بلند اهل بیت «علیهم السلام»، عنوان کرد و افزود: پیام اهل بیت «علیه السلام» باید با زبان هنر به مردم رسانده شود.
 
آیت الله خاتمی در ادامه گفت: مداحان مورد تایید اهل بیت(ع) چند ویژگی و شاخصه دارند که با داشتن آنها مورد تکریم اهل بیت قرار می گیرند که از آن جمله می توان به "اخلاص " اشاره نمود، چراکه شاعران معتقد به اهل بیت«علیهم السلام»شعر خود را برای دریافت صله نمی سرودند، برخی از آنها حتی صله امامان را برمی گرداندند چرا که آنها اشعار خود را برای عشق به اهل بیت «علیهم السلام» می سرودند؛ بنابراین تاثیر اشعار مخلصانه در آن زمان هم غوغا می کرد.
 
* اشعار باید دارای بلاغت بالا و از سستی به‎دور باشند
 
وی در ادامه تاکید کرد: اگر بنده به عنوان روحانی برای خدا به منبر بروم، سخنان من در دل ها اثر می گذارد و ماندگار می شود و اگر شما مداحان نیز برای خدا مدح اهل بیت را انجام دهید، خواندن شما طوفان عشق به آل الله به پا می کند؛ «رکن اساسی مدح و خطابه دینی اخلاص است که باید برای خطیبان و مداحان باقی بماند».
 
عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین اظهار داشت: اگر مداح و ذاکر اهل بیت «علیهم السلام» مدح برای اهل بیت را محاسبه گرانه به کالا تبدیل کند، کار او تاثیری نداشته ماندگار نخواهد بود.
 
وی دومین ویژگی مداحان را «استفاده از اشعار فاخر» دانست و اضافه کرد: اشعار باید دارای بلاغت بالا و از سستی به دور باشند، بنابراین باید به دنبال اشعار فاخر با مضامین عالی بود؛ همچنین شعر برای مدح اهل بیت«علیهم السلام» نباید منجر به ترسیم چهره ضعیفی از آن بزرگواران شود، بلکه باید دارای روح عزت، کرامت و شجاعت اهل بیت باشد که البته بیان مظلومیت ایشان ذلت نیست.
 
عضو شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت(ع) گفت: سومین ویژگی اشعار و مداحی« هدفدار بودن» آن است برخی از مداحان که به هدف گرم کردن مجلس اشعاری را می خوانند مداحان حرفه ای نام دارند و مداحان دیگر مداحان متعهد هستند که احساس تکلیف می کنند که گفتار و اشعار آنها باید بر علم، بینش، بصیرت دینی، اخلاقی و سیاسی مردم بیفزاید، لذا مردم که پای منبرها حاضر می‎شوند و ساعت ها وقت می گذارند، مداح باید در قبال این ساعات پاسخگو باشد.
 
آیت الله خاتمی با اشاره به فرمایشی از مقام معظم رهبری که در نصیحتی به مداحان بیان فرمودند: "سنت گذشته مداحان را حفظ کنید"؛ اظهار داشت: در این زمینه باید به سبک های مداحی بسیار دقت شود، چرا که گاهی یک سبک خوب می تواند یک جوان را به سمت نماز شب و عبادت هدایت کند؛ مثل این بیت که:
 
"دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند          واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند"
 
و البته شعر سست نیز می تواند فردی را به لبه انحراف بکشاند.
 
وی چهارمین نکته ای را که در شعرای مورد تایید اهل بیت«علیهم السلام» وجود دارد «عشق به آل الله و اهل بیت» دانست، و افزود: معصومین «علیهم السلام» تاکید دارند که فرزندان خود را به عشق اهل بیت پرورش دهید که این عشق مقدس است.
 
* هرچه می توانید در مجالس از کرامات اهل بیت «علیهم السلام» بگویید
 
امام جمعه موقت تهران بیان داشت: اگر قلب انسان به عشق مقدس الهی گره بخورد، هدایت و نور سرانجام آن خواهد بود؛ بنابراین عشق مقدس باید زنده باشد که آن عشق به آل الله و عشق به اهل بیت «علیهم السلام» است.
 
آیت الله خاتمی در ادامه، خطاب به مداحان سراسر کشور گفت: هرچه می توانید در مجالس از کرامات اهل بیت «علیهم السلام» بگویید، چراکه هرچه ما داریم از اهل بیت عصمت و طهارت است.
 
وی با طرح این پرسش که امروز انتظارات مقام عظمای ولایت و مردم از مداحان و اهل بیت چیست، پاسخ داد: مداحانی که چهار ویژگی «اخلاص، تعهد، عشق به آل الله و انتخاب اشعار و سبک های فاخر» را دارند، باید به دنبال سبک های خودی باشند که به‎فضل الهی امروز اکثریت مداحان اهل بیت «علیهم السلام» از ورود سبک های لس آنجلسی و منحرف به دستگاه مداحی خودداری می کنند؛ بنابراین آنچه در مجالس اهل بیت «علیهم السلام» سفارش مؤکد شده، خواندن اشعار با سبک خودی است.
 
عضو شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت «علیهم السلام» با بیان اینکه برخی گمان می کنند، سبک های سابق و قدیمی کهنه شده و مورد استقبال نیست، اظهار داشت: این تصور درستی نیست، چراکه به‎خلاف این تصور این اشعار فاخر در میان جوانان بسیار بااستقبال مواجه می شوند.
 
امام جمعه موقت تهران ادامه داد: انتظار دیگر در غالب اشعار مداحان «روشنگری» است که قبل از انقلاب نیز اجرا می شد و علیه رژیم طاغوتی اشعار جهت دار و پرمعنا گفته می شد و همه مردم پیام مستتر در اشعار را متوجه می شدند.
 
وی با بیان اینکه شعار «کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا» را باید برای مردم به صورت شفاف تبیین کرد، خطاب به مداحان سراسر کشور گفت: جبهه یزید و جبهه امام حسین «علیه السلام» را در زمان حاضر برای مردم بیان کنید، امروز پرچم جبهه سیدالشهدا «علیه السلام» و اسلام را انقلاب اسلامی ایران برافراشته است، امروز اسلام و تشیع به انقلاب اسلامی ایران گره خورده است بنابراین انجام وظیفه روشنگری به‎عهده خطبا و مداحان مجالس حسینی است.
 
آیت الله خاتمی تاکید کرد: تاریخ عاشورا را همگان شنیده اند، بنابراین آنچه بسیار حائز اهمیت است، «تحلیل تاریخ عاشورا» است؛ زیارت عاشورا و زیارت اربعین، تحلیل واقعه عاشورا است که بخشی از آن تبرّی یعنی دوری جستن از دشمن و دشمنی و نفرت از دشمنان اهل بیت «علیهم السلام» و بخشی دیگر تولی یعنی دوست داشتن دوستان اهل بیت است.
 
وی در ادامه یادآور شد: هنر امام خمینی(ره) این بود که عاشورا را به متن زندگی مردم وارد کرد و محرم را ماه پیروزی خون بر شمشیر عنوان کرد و به این وسیله ملتی را به حرکت درآورد.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری اظهارداشت: امروز جبهه دشمنان بیرونی و درونی انقلاب که جبهه یزیدیان است باید برای مردم شناسانده شود؛ انتظار از مداحان اهل بیت «علیهم السلام» این است که در خط مقدم روشنگری ها قرار گیرند و فتنه گرانی را که در طول 17 ماه شمشیر علیه جبهه ولایی کشیدند، تبیین کنند؛ چرا که باید جریان فتنه برای مردم تحلیل شود و فتنه گران به مردم معرفی شوند.
 
آیت الله خاتمی خاطرنشان کرد: به‎فضل الهی اکثریت مداحان اهل بیت «علیهم السلام» در عرصه مقابله با فتنه خوش درخشیدند، اشعار هدفدار و بصیرت زا خواندند، این راه همچنان باید ادامه پیدا کند که همان راه اهل بیت «علیهم السلام» است.
 
*«غلو» از آسیب هایی است که مداحی را در معرض خطر قرار می دهد
 
وی همچنین گفت: مداحان عزیز، مجالس و کسانی را که روضه خوانی می کنند و در آن اسمی از انقلاب و اسلام بیان نمی کنند تحریم کنند، چرا که کشور جمهوری اسلامی پرچمدار اهل بیت «علیهم السلام» است.
 
امام جمعه موقت تهران انتظار دیگر از مداحان را مقابله با آسیب های قشر مداحی عنوان کرد و افزود: «غلوّ» از آسیب هایی است که مداحی را در معرض خطر قرار می دهد، باید در مقابل غُلات ایستاد، هم چنین از کسانی که اشعار ذلت آمیز درباره اهل بیت «علیهم السلام» می خوانند پرهیز شود.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری در خاتمه سخنرانی تاکید کرد: حمایت جدی از مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و دعا برای معظم له از وظایف مداحان است، چرا که تشیع و عزت همه مسلمانان و شیعیان به این رهبر وابسته است؛ عزت او عزت اسلام است و عزت اهل بیت علیهم السلام است؛ حجت بین ما و ربّ ما در عصر غیبت ولی فقیه است لذا باید شکرگزار این نعمت الهی بود.

 

طلیعه

طلیعه

یکی از درس­های مهم عاشورا که ویژگی یاران حضرت امام حسین علیه السلام و یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و بایستی سرلوحه منتظران قرار گیرد، بصیرت است. بصیرت یکی از خصلت­های ستودنی حضرت عباس علیه السلام است که در زیارت ایشان و در وصفی که حضرت سجاد علیه السلام از ایشان دارد، به آن تأکید شده است؛ «کان عمنا نافذ البصیره؛ عموی ما ، اهل بصیرت بود». بصیرت به معنای ورود دقیق و آگاهانه است. بصیرت جلوه­هایی دارد که به برخی از آنها اشارتی می­شود.

امام شناسی

معرفت به امام در اوج جلوه­های بصیرت است. بصیرت به آنکه امام چه جایگاهی دارد؟ چه اهدافی را دنبال می­کند؟ چه دغدغه ای دارد؟ منتظر چیست؟ چگونه باید او را یاری کرد؟ وظیفه دیگران در قبال او چیست؟

منتظر وقتی جایگاه بی بدیل ولی خدا را دریافت که سخن و رفتار او نشانة الهی دارد و رفتار او باذن و ادارة الهی است جز بر مسیر الهی نمی­گوید و نمی­رود وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى J إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى [1]؛ «از هوا و هوس سخن نمی­گوید،سخنان او وحی الهی است».

چون فهمید ولی خدا، تنها راه هدایت است نه یکی از راه ها و کشتی نجات امّت است که جز همراهی با آن، طوفان بلاست و غرق شدن هرچند اگر پسر نوح باشی با کشتی و نوح اگر نباشی غرقی.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَبِیلَ اللَّهِ الَّذِی مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَک [2]؛ سلام بر تنها راه الهی که اگر کسی جز آن رود هلاک می­شود».

« مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمِثْلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق[3]؛ اهل بیت من ، چون کشتی نوح اند، که هر که سوار کشتی نوح گردد، نجات یافته و هر که آن را ترک گوید، غرق شود».

آن گاه خود را با تمام وجود همراه ولی خدا می­کند « فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَا مَعَ غَیْرِکُم [4]؛ با شماییم، با شما، نه با غیر شما».

چون دریافت ولی خدا دلسوزترین و مهربانترین است؛

با تمام وجود به او عشق می­ورزد، عشقی آگاهانه به ولی خدا که مهربان و دلسوز است و جز او راهی به هدایت نیست. پس باتمام وجود خود را تسلیم راه و مسیر او می­کند.«فَأَبْذُلَ نَفْسِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ أَهْلِی وَ جَمِیعَ مَا خَوَّلَنِی رَبِّی[5] ؛ فدایت پدر و مادرم، اهل و مال و خانواده­ام و آنچه خدا به من داده است».

بصیرت این که امام از او چه می­خواهد؟ چه وظیفه ای در قبال او دارد. ولو امام او در دوران غیبت است، ولی از منظر او غیبت به مثابه مشاهده و دیدار اوست .چرا که به وظیفه آشنا و به آن عمل می­نماید.

زمان شناسی

« الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس[6]؛آنکه زمان و زمانه خود را بشناسد، دچار تردیدها و سردرگمی نخواهد بود.»در برخی روایات، زمانی به معنای سلطان و حکومت آمده است که «إِذَا تَغَیَّرَ السُّلْطَانُ تَغَیَّرَ الزَّمَانُ [7]؛ چون حکومت تغییر می کند،زمان تغییر می یابد». حتی آمده است:«إذا تغیرت نیة السلطان تغیر [فسد] الزمان [8] ؛چون نیت و اداره حاکمان تغییر می یابد، زمان و زمانه تغییر می یابد». ارادة آنان در زمان تأثیر دارد . اهل بصیرت به زمان و اوضاع سیاسی و اجتماعی زمان خود آگاهند.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش فرمود :« عاقل بایستی که ... اهل زمان خود را بشناسد».[9]

یار امام حسین علیه السلام و یار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و منتظر واقعی ، اهل بصیرت است. چون بصیرت دارد و در حد توان شناخت به امام و جایگاه بی بدیل او دارد؛ در می یابد که چرا ولی خدا «صلح حدیبیه» را می پذیرد و آنگاه بر او نمی آشوبد و بر او اعتراض نمی کند.

فهم اینکه ولی خدا به دنبال حفظ دین است . روزی دین با شهادت او حفظ می­شود و روزی با عدم شهادت او و ماندن و تحمل کردن اذیت و آزارها، روزی حفظ دین با شهادت حسین علیه السلام است و روزی با آتش­بس امام حسن علیه السلام و باقی اهلبیت علیهم السلام تا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که عمری تحمل می­کند و روزی ظهور می­نماید.

دشمن شناسی

دشمنان امام و حقیقت و خوبی ها ـ آنان که ارزش ها را به مسلخ می برند و با خرافه سازی و بدعت سازی و تحریف، پلیدی ها را به جای دین و به جای هادیان قرار می دهند ـ دلسوزان دین و ولایت را دشمن و دشمنان دین و اهلبیت را دوست معرفی می کنند.

شهیدان و مجاهدان میدانهای مختلف تاریخ از جمله انقلاب اسلامی را ناجوانمردانه بیگانه از دین و مسیر اهل­بیت، حسین علیه السلام و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی می‌کنند. و دشمنان راحت طلب عزلت گزیده، جان و دل به بیگانه داده و به دلیل ترس از میدان گریزان را ولایتی معرفی می‌کنند. (بصیرت جبهه واحد دشمنان در شکل استکبار (صهیونیسم و نفاق) و چهره دجال گونه تفرقه افکنی و اتهام کفر و شرک به این و آن).

آینده نگری و برنامه ریزی

.« یَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیُوطِئُونَ لِلْمَهْدِیِّ یَعْنِی سُلْطَانَه [10]؛ گروهی از مشرق برمی خیزند و زمینه ساز تسلط و حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می گردند».

حرکت برای ظهور و زمینه سازی ظهور بدون برنامه ریزی معنا ندارد. بدون آینده نگری و برنامه ریزی انتظار ادعایی بیش نیست که منتظران واقعی خستگی ناپذیر، پنهان و آشکارا در تلاش و کوششند.« الدُّعَاةُ إِلَى دِینِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْرا».[11]

1.سوره نجم ،آیه 3و4.

2. بحار الانوار،ج99،ص 98 .

3. بحارالأنوار،ج 23 ،ص 105 .

4. بحارالأنوار،ج97 ،ص341 .

5 .بحارالأنوار،ج99 ،ص 118 .

6. الکافی ،ج1 ،ص26 .

7. بحارالأنوار،ج72 ،ص358 .

8. غررالحکم، حکمت 343 .

9. سوره حجرات،آیه 1.

10. بحارالأنوار،ج51،ص87.

11. بحارالأنوار،ج36 ، ص386.

[مجله شماره 9 : - سر مقاله]

 

سلاح حزب الله لبنان بصیرت است

سلاح حزب الله لبنان بصیرت است


در مقاومت مردم لبنان نقش سیاسی و مذهبی امام خمینی (ره) بسیار بارز و مشخص است

 

یک عضو جنبش مقاومت حزب الله لبنان با اشاره به اینکه حزب الله در جنگ 33 روزه با بصیرت انقلابی جنگید اظهار داشت: سلاح حزب الله لبنان بصیرت است.

به گزارش خبرنگار مهر، محمد ابو احمد، ظهر شنبه در دومین همایش حماسه مقاومت استان مازندران در سینما سپهر ساری اظهار داشت: در مقاومت مردم لبنان نقش سیاسی و مذهبی امام خمینی (ره) بسیار بارز و مشخص است.

وی با اشاره به تنوع مذهب و فرهنگ در لبنان بیان داشت: 17 مذهب در لبنان وجود دارد که هماهنگ کردن آنها برای خواستن هدف واحد بسیار مشکل است.

ابواحمد قرن 21 را قرن مادیات دانست و تصریح کرد: سرگرم شدن انسانها به تولیدات مادی و عدم توجه به معنویات در حال شکل گیری است.

وی افزود: قدرت پوشالی اسراییل در جنگ 2006 با همه امکانات، سلاحهای هوشمند و اسلحه های شیمیایی، بعد از 23 سال جنگیدن در لبنان با شکست در جنگ 33 روزه شکسته شد.

این عضو جنبش مقاومت در لبنان گفت: هدف نخست اسراییل در جنگ 33 روزه لبنان نابودی حزب الله بوده است.

وی افزود: دشمن در هفته نخست جنگ تنها یک هدف داشت و هنگامی که نتوانست به این هدف خود دست پیدا کند، هر بار هدف های متفاوتی را برای واداشتن نیروهای خود به جنگ عنوان می کرد.

ابومحمد تصریح کرد: در گام های بعدی، اسراییل از بین بردن تسلیحات نظامی حزب الله، بازگشت به رودخانه لیتونی و هدف های متفاوت را در برابر این شکست بزرگ توجیه کرد.

وی بیان داشت: هدف حزب الله در این جنگ معاوضه همه اسیران لبنانی با دو اسیر اسراییلی بود که اعلام کرد با مذاکره غیر مستقیم به تبادل اسیران می پردازد.

عضو جنبش مقاومت حزب الله لبنان به تشریح دیگر اهداف حزب الله پرداخت و اظهار داشت: شکست اسطوره شکست ناپذیری اسراییل، آواره شدن یک میلیون اسراییلی، از بین رفتن هیبت ارتش دشمن و باور مسلمانان به ایستادگی و پیروزی در برابر صهیونیست از دستاوردهای این پیروزی بوده است.

وی در پایان گفت: این همان هدفی بود که امام خمینی (ره) آن را دنبال می کرد.

 

زعیم بصیر/ بصیرت و هوشیارى در سیره سیاسى حضرت امام خمینى «ره»

زعیم بصیر/ بصیرت و هوشیارى در سیره سیاسى حضرت امام خمینى «ره»

اشاره:

در ادبیات آیینى ما «بصیرت» با تعابیرى چون: بینش، فهم عمیق، درک قلبى و یا آگاهى مفهوم سازى مى شود. این ویژگى به واسطه معرفت عمیق و تفکر و تدقیق حاصل مى شود؛ آن گونه که امام خمینى «ره» در این باره مى نویسد:

و آن اعم است از تفکرى که از مقامات سالکین است؛ زیرا که آن را خواجه انصارى چنین تعریف فرموده: إعلم أنّ التفکّر تلمّس البصیرة لاستدرک البغیة؛ یعنى «بدان که تفکر عبارت است از جستجو نمودن بصیرت قلب و چشم ملکوت مطلوب خود را براى ادراک آن». و معلوم است مطلوبات قلوب معارف است و از این جهت در این حدیث شریف نیز مقصود از «تفکر» معنى خاص راجع به قلوب و حیات آن هاست.

از این تحلیل و تعلیل حضرت امام «ره» مشخص مى شود که بصیرت امرى مربوط به دل است؛ اگر چه در لغت از ریشه «دیدن» مى باشد، اما دیدنى که فعل قلب آدمى است نه چشم او، بر این مبنا، ایشان مى افزاید:

و «قلب» را اطلاقات بسیار و اصطلاحات بى شمارى است. پیش اطباء و عامه مردم اطلاق شود بر پارچه گوشت صنوبرى که با قبض و بسط آن خون در شریان ها جریان پیدا کند، و در آن تولید روح حیوانى، که بخار لطیفى است، گردد و پیش حکما به بعضى مقامات نفس اطلاق شود. و اصحاب عرفان براى آن مقامات و مراتبى قائلند که غور در بیان اصطلاحات آن ها خارج از وظیفه است. و در قرآن کریم و احادیث شریفه، در مقامات مختلفه، به هر یک از معانى متداوله بین عامه و خاصه اطلاق شده است؛ چنانچه «إِذ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ»؛ به معناى متعارف پیش اطباء و «لَهُم قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ»؛ به معنى متداول در السنه حکماء و«إنَّ فِى ذلکَ لَذِکْرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أوْ ألْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ»، بر طبق اصطلاح عرفا جریان یافته.

بصیرت در قرآن

«قَد جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِىَ فَعَلَیْهَا»؛ «به راستى رهنمودهایى از جانب پروردگارتان براى شما آمده است. پس هر کس با دیده بصیرت بنگرد، به سود خود او و هر کس به دیده بصیرت ننگرد، به ضرر خود اوست.»

«أفَلَمْ یَسِیروا فِى الارْضِ فَتَکُونَ لَهُم قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أو آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإنَّها لا تَعْمَى الأبْصَارُ وَ لکِنْ تَعْمَى القُلُوبُ الَّتى فِى الصُّدُورِ»؛ «آیا در زمین گردش نکرده اند تا دل هایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش هایى که با آن بشنوند؟ در حقیقت، چشم ها کور نیست، لیکن دل هایى که در سینه هاست، کور است.»

بصیرت در روایات و احادیث

در روایات توجه زیادى به موضوع فهم دقیق و عمیق مسائل شده است.

قال الصادق (ع):

«العامل على غیر بصیرةٍ کالسّائر على غیر الطریق لا یزیده سرعة السیر من الطریق إلاّ بعدا»؛ «کسى که بدون بصیرت و آگاهى کارى انجام دهد، مانند رهگذرى است که از بیراهه مى رود و هر چه سریع تر برود، از راه بیشتر دور مى گردد.»

در روایتى از پیامبر اکرم آمده است: «لیس الأعمى من یعمى بصره اِنّما الأعمى من تعمى بصیرته»؛ «نابینا کسى نیست که چشمانش کور است؛ به درستى که نابینا کسى است که بصیرت ندارد.»

بصیرت در سیره سیاسى حضرت امام خمینى «ره»

1. روشن بینى امام «ره»

روزى دو نفر از شاگردان و مشاهیر براى زیات امام «ره» به محل اقامتشان، شهرستان محلات، آمده بودند. در آن ایام گروه خاصى مطرح بودند که در رأس آن ها مصدق بود که توجه مردم را به خود جلب کرده بود و آن ها مى پنداشتند که ضد امپریالیسم و ضد رژیم کسى است که وابسته به آنان باشد. آن روز امام «ره» سخنى در رد آن گروه بیان فرمودند. آن آقایان گفتند: از شما بعید نیست که بر علیه این جمعیتى که چنین و چنان هستند، صحبت کنید؟! اینان مردم وطن دوست و انقلابى هستند؛ ولى امام «ره» که این چهره هاى دروغین را از آن دوران مى شناختند و انحراف آن ها براى امام «ره» نمایان بود، با وجود دفاع آن آقایان و بسیارى از مردم که ندانسته آن ها را مورد ستایش قرار مى دادند، امام «ره» آن ها را رد مى کرد و در هر صورت، گذشت زمان بصیرت و بینش امام «ره» را براى آن آقایان روشن ساخت.

2. امام «ره» هادى همیشگى

امام «ره» به دلیل هوشیارى هیچ گاه خود را در مسیر موج ها و نسیم هاى مقطعى و انحرافى قرار نداد و همیشه نقش ناظر یا هادى و کنترل کننده حوادث را به عهده داشت؛ ایجاد تشکیلات و گروه هاى سیاسى و تولد یافتن سازمان هاى به ظاهر انقلابى و نفوذ آنان در اقشار مختلف و قبضه نمودن فرهنگ جامعه در چهره ملى گرایى و یا به اسم مجاهدین خلق و طرفداران اسلام راستین که در صورت بروز یک موج انقلابى و تغییر رژیم و سیاست، مجددا بتوانند از کانال آن ها حکومت را قبضه نمایند و راه را براى استعمار جدیدى هموار سازند، از این رو، حتى از پیش، رؤساى جمهور و وزرا را نیز تعیین مى کردند! مسلّما تشخیص این چهره هاى پلید و منافق صفت کار آسانى نبود؛ بلکه از بزرگ ترین مشکلات بود که نمونه بارز آن جریان منافقان در نجف بود که آن ها با ایجاد زمینه هاى کاملاً مساعد و حساب شده و بدون مطرح کردن شناخت خود از مبدأ و معاد و رسالت، در سطح عموم مردم، موفق شده بودند حمایت اکثریت قریب به اتفاق شخصیت ها و رجال علمى و سیاسى در متن مبارزه را به خود جلب کنند و آنان از این طریق مى خواستند با جلب حمایت امام «ره» از آنان، سند اعتبار و پشتیبانى دریافت کنند؛ اما امام «ره» با تأمل و بصیرت با آنان برخورد کرد و چهره زشت آنان را از لابه لاى ده ها پرده فریب و نیرنگ و از متن نوشته و آثار آنان کشف نمود و بعد از آن همه کوشش و تلاش و این طرف و آن طرف زدن منافقان، با یک جمله، کاخ آمال و آرزوهاى کثیف آنان را در هم ریخت و آن این که: «شما به همین اندازه که من در طرد و نفى شما سخن نمى گویم، راضى باشید».

از مرحوم علامه شهید آیت الله مطهرى «ره» نقل شده است که فرمود: «اگر امام «ره» آن روز در تأیید و حمایت آنان سخنى فرموده بودند، ما امروز هیچ چیز نداشتیم». به خوبى روشن است که بیشتر چهره ها از آنان حمایت مى کردند و تنها امام «ره» باقى مانده بودند که امید آن ها را به یأس و حرمان مبدل ساختند تا این که انقلاب پیروز شد.

3. خرید روزنامه مقدم بر خرید نان و پنیر

حضرت امام از ابتدا فردى انقلابى و آگاه به مسائل روز بودند. در دوره طلبگى که حجره اى در مدرسه فیضیه داشتند، همه مى دانستند که از ساعت 11 صبح به بعد کسى حق ندارد با ایشان ملاقات کند؛ زیرا در این ساعت باید روزنامه هاى منتشره را مطالعه مى کردند. ایشان با این که روزى یک ریال شهریه مى گرفتند، یعنى ماهى سه تومان، ولى با این پول خرید روزنامه را مقدم بر خرید نان و پنیر و غذاى روزانه مى دانستند و تا ظهر مشغول مطالعه مطالب سیاسى بودند و بدین وسیله در جریان مسائل روز قرار مى گرفتند. از این رو، زمانى که کاپیتولاسیون یا مسئله انجمن هاى ایالتى و ولایتى مطرح شد، ایشان داراى موضعى روشن بودند؛ یعنى جنگ با استکبار. به همین جهت، ضربه مهلک را در زمان مناسب به سر استکبار جهانى فرود آوردند.

4. صداى انقلاب اسلامى

به یاد دارم روزهاى اوّل پیروزى که تازه رادیو و تلویزیون را فتح کرده بودیم، گوینده ها از طریق صدا و سیما اعلان مى کردند: این صداى انقلاب راستین ایران است. ما خوشحال بودیم؛ زیرا رادیویى که مرتب سخن از شاهنشاه مى گفت، حالا حرف از انقلاب راستین ملت ایران مى زند. اصلاً به فکرمان نمى رسید که این عبارت غلط است؛ ولى حضرت امام ما را خواستند و با قاطعیت فرمودند: این انحراف است، باید بگویند صداى انقلاب اسلامى. به ما فرمودند: «مى فرستید و خودتان هم مى روید و یک نفر از خودتان آن جا مى گذارید؛ حتى اگر درگیرى هم شد اگر تعداد زیادى هم کشته شدند، مانعى ندارد. آن جا را تصرف کنید تا در خط انقلاب اسلامى حرکت کنند».

به همین جهت، بنده و آقاى مطهرى و بهشتى و بعضى از دوستان دیگر مأمور شدیم که به آن جا برویم و کار را اصلاح کنیم. متأسفانه ماشین نبود تا به مرکز رادیو برویم. خواستیم با یک مینى بوس برویم، اما راننده نبود. بالاخره یک نفر راننده پیدا شد و به مرکز رادیو رفتیم و آنجا را سروسامان دادیم و برگشتیم. این هوشیارى و توجه امام «ره» به حفظ خط و جهت انقلاب، براى حیات و تداوم انقلاب خیلى مهم بود.

5. هوشیارى در ملاقات ه

از جمله کسانى که با امام «ره» در پاریس ملاقات کردند، آقاى مهندس بازرگان و دکتر سحابى، گردانندگان اصلى نهضت آزادى بودند که هر کدام با هیأتى آمده بودند. امام «ره» فرمودند: «من کسى را با عنوان حزب ملاقات نمى کنم. اگر آقایان با عنوان یک فرد ایرانى مثل تمام کسانى که با من ملاقات مى کنند مى خواهند بیایند، مانعى ندارد». آن ها قبول کردند و به ملاقات امام «ره» آمدند. جالب این که در هر بارى که هر کدام از آقایان مى خواستند با امام ملاقات کنند، امام دستور مى دادند که چند نفر دیگر هم در جلسه باشند تا این موضوع در ذهن ها نیاید که فلان گروه به طور خصوصى با امام ملاقات کرده اند. وقتى سید جلال تهرانى، عضو شوراى سلطنت، جهت دیدار با امام «ره» به پاریس آمد، ایشان فرمودند: «تا وقتى که عضو شوراى سلطنت است، با او ملاقات نمى کنم؛ مگر اینکه استعفا بدهد و مثل یک فرد عادى بیاید». او نیز مجبور به استعفا شد تا بتواند با امام «ره» ملاقات کند.

6. تصمیم آگاهانه

گاهى اوقات ممکن است تردید در تصمیم گیرى موجب شکست شود. حضرت امام همیشه به موقع و به جا تصمیم مى گرفتند؛ مثلاً زمانى که رژیم طاغوت تصمیم گرفت که ساعت 5/4 بعدازظهر روز 21 بهمن را حکومت نظامى اعلان کند، امام «ره» به موقع، یعنى حدود نیم ساعت بعد از اعلان خبر فرمودند: حکومت نظامى لغو شود و همه مردم به خیابان ها بیایند. چنین شد و به دنبال آن سروصدا و درگیرى آغاز شد. انقلابیون به کمک بلندگو و با موتور و ماشین هاى شخصى در خیابان هاى تهران به راه افتادند و همه مردم را مطلع کردند تا با وجود اعلان حکومت نظامى از سوى رژیم، در خیابان ها حضور جدى داشته باشند. البته بعد از انقلاب روشن شد که اگر این تصمیم به موقع گرفته نمى شد، همان شب کودتا مى شد و محل اقامت امام «ره» و جاهاى حساس دیگر بمباران مى گردید.

7. ژرف نگرى امام «ره»

وقتى از حضرت امام سؤال شد که چه عامل و انگیزه اى ایشان را بر آن داشت تا از پاریس به ایران بیایند. ایشان فرمودند: «این که من دیدم مقامات آمریکا مستقیم یا غیر مستقیم ما را تهدید مى کنند که از آمدن به ایران خوددارى کنم، دریافتم که این ها از رفتن ما به ایران نگران هستند.

این نشانه تیزبینى و ژرف نگرى حضرت امام است که توجه دارند نقطه ضعف دشمن در کجا است و دشمن در چه موقعیتى قرار دارد و چگونه باید به او ضربه زد و این واقعا از ویژگى هاى مهم و اساسى ایشان است.

پى نوشت ها:

1. منازل السائرین، ص 13، باب تفکر.

2. شرح چهل حدیث، ص 189 - 190.

3. سوره غافر (40) آیه 18.

4. سوره اعراف (7) آیه 179.

5. سوره ق (50) آیه 37.

6. همان، آیه 190.

7. سوره انعام (6) آیه 104.

8. سوره حج (22) آیه 46.

9. بحارالانوار، ج 1، ص 206.

10. کنز العمال، ح 1220.

11. مجله پاسدار اسلام، ش 12، ص 55؛ به نقل از: آیت الله محمد رضا توسلى.

12. همان، ص 110 - 112، به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین محمد على انصارى.

13. پرتوى از خورشید، ص 287؛ به نقل از: آیت الله محمد آل اسحاق.

14. مجله شاهد، ش 3، بهمن 1359؛ به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین على اکبر هاشمى رفسنجانى.

15. روزنامه اطلاعات، ش 17225، 16 بهمن 1362؛ به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین سید على اکبر محتشمى.

16. مجله شاهد، ش 3، بهمن 1359؛ به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین على اکبر هاشمى رفسنجانى.

17. پا به پاى آفتاب، ج 3، ص 148؛ به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانى.

 

راه دستيابي به بصيرت

راه دستيابي به بصيرت

بي گمان در كشاكش بحران ها و دردهاي اجتماعي جوامع و انسان ها، توانايي و ظرفيت خود را بروز مي دهند. در اين حالات است كه ريزش ها و رويش هاي بسياري صورت مي گيرد و جابه جائي واقعي قدرت صورت مي گيرد؛ زيرا در اين شرايط است كه رهبران واقعي، ظرفيت هاي خود را در مديريت بحران ها و برونرفت از مشكلات و معضلات اجتماعي و امنيتي و سياسي و حتي نظامي بروز مي دهند و مدعيان دروغين، نقاب از چهره بر مي گيرند.

در بحران ها و مشكلات اجتماعي است كه توانايي تشخيص حق از باطل و درست از نادرست به دست مي آيد و يا ظهور و بروز مي كند. از اين رو قرآن از فتنه هاي اجتماعي با كاركردهاي مختلفي ياد كرده است. از جمله كاركردهايي كه قرآن براي اين فتنه ها بيان مي كند، جداسازي حق از باطل، مؤمن از كافر و منافق، بروز و ظهور ظرفيت ها و توانمندي هاي بالقوه و فعليت يابي آن مي باشد.

نقش بصيرت سياسي از نظر قرآن

فتنه ها، آزمون هاي سخت حقيقت ياب
فتنه ها، برخلاف ابتلائات و آزمون هاي ديگر الهي، بسيار سخت و مردافكن هستند. بطوري كه بسياري از خواص در فتنه هاي اجتماعي و سياسي، مردود مي شوند و حتي اصحاب بصيرت با آن همه درك و شعور حقايق، به سبب بي تقوايي در مقام عمل، همانند سامري ها و بلعم باعوراها، از مقام عزت به حضيض ذلت فرو مي افتند و در برابر حق و حقيقتي كه بدان باور دارند، مي ايستند و به مقابله با آن برمي خيزند.
قرآن بارها داستان كساني را بيان داشته است كه از نظر بينشي و نگرشي در مسير كمالي چنان بالا رفته و اوج گرفته بودند كه همانند حضرت ابراهيم(ع) اهل شهود حقايق و حتي ملكوت چيزها بودند و فراتر از علم اليقين در مقام عين اليقين، داراي قلبي مطمئن از دانش و بينش بودند، زيرا آن چه را ديگران به دانش حصولي مي دانستند، اينان به دانش شهودي مي ديدند. با اين همه به سبب فقدان تقواي قلوب در مقام عمل در فتنه ها، شكست خوردند و برخلاف تشخيص خود رفتار كرده و در برابر حق قرار گرفتند و حتي به جنگ حضرت موسي و هارون(ع) با گوساله سامري خويش رفتند و يا به كمك فرعون بر خر شيطان سوار شدند و به نفرين گويي عليه موسي بن عمران(ع) پرداختند.
اگر بلاهاي طبيعي و گرفتاري هاي روزمره و جزيي زندگي براي توده هاي مردم، اسباب آزمون و امتحان الهي است، فتنه هاي سياسي و اجتماعي براي خواص و مدعيان اهل حقيقت و بصيرت، آزمون هاي سخت و دشواري است. از اين رو در روايات معتبر سخن از خطر عظيمي به ميان آمده است كه در كمين اولياي الهي است؛ زيرا ايشان هر چند كه به خاطر ايمان و اعمال نيك و صالح خويش به مراتب عالي انساني رسيده اند، ولي تا زماني كه مرگ اختياري و يا مرگ طبيعي و اجل به سراغ ايشان نيامده است، در معرض خطر عظيم وسوسه هاي ابليسي، هواهاي نفساني و نيز آزمون هاي سخت الهي به نام «فتنه» هستند تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد.
گزارش هاي قرآني آشكار مي كند كه چه كساني در چه مراتب عالي از انسانيت و مقامات بلند قرب، در اثر فتنه اي، از اوج فرو افتادند و آنچه ازعوام و توده هاي مردم انتظار نمي رفت از ايشان ديده شد.
با نگاهي گذرا به داستان عصر نخست اسلامي مي توان دريافت كه چرا و چگونه خواص اصحاب رسول الله(ص) با آن همه سابقه هاي درخشان و بزرگ، در فتنه سقيفه شكست خوردند و باطن نفاق جديد خويش را آشكار ساختند و برخلاف نظام ولايي الهي، به خلافت زميني كساني تن دادند كه خود آگاه تر از ديگران بر باطل بودن آن و حقانيت علي(ع) بودند.
اگر پيامبر(ص) به عنوان معيار كفر و ايمان در عصر نزول بود، اميرمومنان علي(ع) معيار ايمان و نفاق در عصر تاويل بود. اين گونه است كه بسياري از خواص با همه بصيرت خويش و آگاهي از حقايق حتي به علم شهودي به تكرار مكرر نبوي و معجزات و بصاير بسيار قرآني، در دام فتنه افتادند و در نهايت در جبهه باطل ايستادند و همراه كفر و شرك و نفاق قديم، حزب هاي ناكثين و قاسطين و مارقين را ساختند و به جنگ حق شتافتند.
نقش بصيرت در تحليل جامعه
البته شكست خواص و اهل بصيرت هايي چون سامري ها و بلعم باعوراهاي زمان موسي(ع) يا اميرمومنان علي(ع) و يا عصر ما به اين معنا نيست كه ما نقش بصيرت را براي توده مردم در تشخيص حق از باطل و درست از نادرست ناديده بگيريم. توده هاي مردم با توجه به اين كه كم تر در دام حسادت، قدرت طلبي و مانند آن قرار مي گيرند و داراي تقواي عملي هستند، مي توانند از بصيرت سياسي براي دست يابي به مسير هدايت و اوج و كمال بهره گيرند.
بصيرت كه در لغت عربي به معناي عقيده قلبي، شناخت، يقين، زيركي و عبرت آمده (لسان العرب، ج2، ص418، «بصر».) در اصطلاح عرفاني و فلسفي عبارت است از قوه اي در قلب شخص كه به نور قدسي منور بوده و شخص به وسيله آن، حقايق اشيا و امور را درك مي كند، همان گونه كه شخص، به وسيله چشم، صورت ها و ظواهر اشيا را مي بيند. (موسوعه كشاف اصطلاحات الفنون). البته برخي گفته اند: بصيرت، معرفت و اعتقاد حاصل شده در قلب، نسبت به امور ديني و حقايق امور است (ترتيب العين، ج1، ص 166، «بصر».)
با اين همه مراد از بصيرت در عرف سياسي و اجتماعي، همان قدرت تشخيص مسايل پيچيده سياسي و اجتماعي و درك و فهم درست آن، براي دست يابي به راهكارهاي مفيد و سازنده در اين حوزه ها مي باشد. صاحب راي و بصيرت كسي است كه بتواند در هنگام بحران ها و فتنه هاي اجتماعي، حق را از باطل تشخيص دهد و موضع مناسب با آن را اخذ كند و در سياهي فتنه ها و تاريكي آن بتواند با نور معرفت تقواي الهي، مسير خويش را بشناسد و در آن مسير حركت كند.
خداوند در آيات 91 تا 32 سوره فاطر با قرار دادن كوري در برابر بينايي و بيان تقابل آنها، اين معنا را مورد تاكيد قرار مي دهد كه بصيرت، بينايي است كه آدمي را زنده مي كند؛ زيرا كسي كه از بينايي برخوردار نباشد، همانند مرده و يا كسي است كه در گور است و هيچ توانايي رشد، حركت، كمال و تعالي را ندارد. بنابراين كسي كه از بصيرت سياسي برخوردار نمي باشد، در جامعه اگر از گروه انفعال گرايان نباشد، در صورت فعاليت، در گروه بيماران دلان و گمراهان قرار مي گيرد و مشاركت سياسي وي به جاي آن كه به كمال فردي و جمعي جامعه كمك كند، به شخص و جامعه ضرر و زيان وارد مي سازند.
از نظر قرآن، بصيرت از هر نوعي كه باشد، داراي نتايج بسيار مثبت و سازنده اي براي خود وجامعه است، بلكه اين بهره، پيش از آن كه به ديگري برسد به خود شخص مي رسد. (انعام آيه 104)
قرآن اين معنا را مورد توجه قرار مي دهد كه ابزارهاي بصيرت هرچند كه گوش و چشم و ديگر حواس آدمي است(احقاف آيه 26 و اعراف آيه 179 و آيات ديگر) كه ارتباط سالم و درست را با جهان خارج براي شخص فراهم مي آورد و به شخص اجازه مي دهد تا جهان واقع را چنان كه هست بشناسد، ولي آن چه موجب مي شود تا از اين داده هاي اطلاعاتي بخش هاي مختلف حواس به درستي استفاده شود، قلب آدمي است. (همان آيات)
بنابر اين آن چه مهم و اساسي درمساله بصيرت است، قلب آدمي است. قلب است كه با تفقه و تحليل ريز و درشت امور و دقت درآن، به آدمي توانايي تحليل درست وقايع و حقايق آن را مي دهد. درحقيقت قلب، افزون بر تحليل وقايع و تبيين آن با حقايق، توصيه هاي مناسبي را ارايه مي دهد. از اين رو مقام قلب در آموزه هاي الهي بسيار با اهميت و ارزشمند دانسته شده است. زيرا اين قلب است كه به آدمي توانايي شناخت و درك و حركت درست را مي دهد و تنها عزم و اراده است كه آن را به فعليت مي رساند و انجام كاري را درمسير درست فراهم مي آورد. اين گونه است كه بصيرت و تقواي عملي آدمي را مي سازد و متاله و خدايي شدن را تحقق مي بخشد.
خداوند دربيان مصاديق اهل بصيرت واقعي، به كاركردهاي بصيرت نيز اشاره مي كند. از جمله در 75سوره انعام و 45سوره ص، از ابراهيم و اسماعيل (ع) ياد مي كند كه ايشان داراي بصيرت بودند و همين بصيرت به آنان توانايي بسيار بالايي بخشيده بود تا درمقام عمل نيز بتوانند آن چه را به درستي يافته اند به انجام رسانند.
آيه 63 و 73 سوره فرقان به عبادالرحمان اشاره مي كند كه ايشان به سبب برخوردهاي درست خود، از اين توانايي برخوردار شدند كه در دام شيطان و كوري و نابينايي بيفتند و در مسير شياطين گام برندارند.
اصولا انسان مومن و متقي از نظر قرآن كسي است كه درك درستي از وقايع جاري جهان و جامعه داشته باشد و آن را براساس حقايق هستي تحليل كند و مسير درست را بشناسد و برپايه آن بر وقايع جامعه وجهان تاثيرگذار باشد. (هود آيات 23 و 24 و رعد آيات 16 و 19 وفاطر آيه 35 و غافر آيه 58)
خداوند درآيه 108 سوره يوسف دعوت از ديگران را از زماني درست و سالم مي داند كه برخاسته از بصيرت و بينشي روشن و درست باشد. دراين زمان است كه مي توان ديگران را به كاري خواند و آنان را به امري توصيه كرد. بر اين اساس كساني كه دركارهاي خويش بدون بينش درست و روشن گام برمي دارند، خود گمراه هستند و ديگران را نيز به گمراهي مي كشانند و مي بايست از آنان پرهيز و دوري كرد و از اطاعت آنان سرباز زد.
راه دست يابي به بصيرت
چنان كه گفته شد براي دست يابي به بصيرتي چنين تاثيرگذار درشخص و جامعه ورفتارهاي فردي و اجتماعي، مي بايست ابزارهاي درست و مناسبي چون چشم و گوش و مانند آن را داشت، چنان كه لازم است از قلبي سالم و سليم بهره مند بود؛ زيرا اگر قلب آدمي، بيمار و داراي پرده هائي از شقاوت و قساوت و جهل و بي تقوايي باشد، هرگز نمي توان از اين قلب، اميد بصيرت و روشنگري داشت.
انسان براي اين كه به بصيرت و روشنگري واقعي برسد مي بايست با مهار نفس خود هرگونه پلشتي ها را از خود بزايد و تقواي فطري را پاس دارد. هنگامي كه تقواي فطري كه مقتضي پرهيز از هر پلشتي و پليدي چون دروغگويي و پيمان شكني و مانند آن است، در انساني وجود داشته باشد، آن گاه است كه هدايت الهي از طريق وحي و الهام در وي تأثيرگذار خواهد بود و اهل ايمان به خدا و پيامبر(ص) و قرآن مي شود و درهاي بصيرت بر روي وي گشوده مي شود و چشم و دلش به گونه اي ديگر به مسايل مي نگرد و تحليل و تبيين كرده و توصيه هايي را صادر مي كند.
از نظر قرآن بصيرت و روشنگري، بينش و نگرش درست و صحيحي است كه آدمي با اين امور مي تواند آن را به دست آورد؛ بنابراين كساني كه به وسيله اعضا و جوارح خويش تنها در انديشه پاسخ گويي به خواسته هاي نفساني هستند و يا پلشتي ها و پليدي ها براي آنان معنا و مفهومي ندارد، نمي توانند به بصيرتي دست يابند كه حقايق را بر آنان منكشف سازد و آنان را نسبت به كار درست از نادرست آگاه و هوشيار كند و قدرت تشخيص شان را افزايش دهد و در نهايت از كار نادرست باز دارد.
خداوند در آيه 203 سوره اعراف به ايمان به عنوان مهم ترين عامل دست يابي انسان به قدرت تشخيص حق از باطل و درست از نادرست يعني بصيرت اشاره مي كند و در ادامه در آيه 201 همين سوره تقوا را از مهم ترين عوامل تحقق بخش بصيرت و روشن دلي در آدمي برمي شمارد.
البته هرگز نمي توان نقش بينش را در نگرش ها و افكار و انديشه هاي آدمي ناديده گرفت. از اين رو خداوند پس از ايمان كه امري بينشي و نگرشي است به مسئله شناخت نسبت به آخرت و ايمان به آن در تحقق بصيرت آدمي اشاره مي كند و دنياگريزي و آخرت گرايي در افراد را عاملي مهم در تحقق بصيرت برمي شمارد. (ص آيات 54 و 64)
از ديگر علل و عواملي كه در اين مسئله مهم و اساسي است مي توان به عبرت گيري از مسايل جهان و هستي اشاره كرد. تأكيد خداوند برتوجه به آيات و نشانه هاي الهي از آن روست كه انسان با تحليل آن ها مي تواند نسبت ها را به درستي به دست آورد و در يك آزمون خطا و تصحيح، تجربيات بسيار مفيدي را در زمينه هاي مختلف كسب كند.
بسياري از مردم در يك فرآيند، به بصيرت دست مي يابند، زيرا بصيرت از اموري نيست كه ناگهان تحقق يابد، بلكه در يك فرآيند با علل و عوامل مختلف در انسان پديدار مي شود كه در اين ميان نمي توان نقش مهم نشانه ها و نشانه شناسي را ناديده گرفت. از اين رو توجه به آيات و نشانه هاي الهي در هستي از هر نوع و جنسي در آيات 02 و 12 سوره ذاريات و نيز آيات 6 تا 8 سوره ق مورد تأكيد قرار گرفته است.
انسان با تحليل دقيق داشته هاي خودشان كه از آن به آيات انفسي ياد مي شود و داده هاي بيروني كه از آن به آيات آفاقي ياد شده است، مي تواند اميدوار باشد كه به يك شناخت يقيني برسد.
هرچه تفكر و دقت در آيات انفسي و آفاقي و نشانه شناسي در انسان، قوي تر شود، دقت و تأمل و تحليل وي نيز افزايش مي يابد و يقين او از علم اليقين حصولي به عين اليقين شهودي و حق اليقين حضوري مي رسد. به اين معنا كه نهايت تفكر و انديشه در آيات انفسي و آفاقي، درك حضوري و دانش وجودي است كه ديگر اين دانش جزو ذات وي مي باشد.
بر اين اساس هر كسي بايد در مسايل زندگي از امور اجتماعي و سياسي خويش چنان دقت و توجه داشته باشد كه بتواند از راه نشانه ها، حقيقت را كشف و شهود كند و در ادامه با تقواي سياسي در مسير آن گام بردارد. كساني كه از هيچ نشانه كوچك و جزيي نمي گذرند.
و آن را در يك پازل دسته بندي مي كنند و در جاي مناسب قرار مي دهند، مي توانند در نهايت، تبيين درستي از مسئله بيابند و واقعيت امور پوشيده را بر خود آشكار سازند. گاه يك فتنه مي تواند اين پازل هايي كه در سايه روشن هاي ترديد قرارگرفته است آشكار سازد و تصويري روشن از حركات و اقدامات و رفتارهاي شخص و يا گروه ارائه دهد.
بارها ديده شده است كه اهل نفاق و كفر و شرك در اين فتنه ها خود را لو داده اند؛ زيرا گمان برده اند كه موفقيت را در دست دارند و چهره واقعي خويش را آشكار مي كنند و يا اين كه حركت و رفتاري را از خود بروز مي دهند كه مي تواند به عنوان متغير ربطي ميان تمامي پازل ها و قطعات پيشين، معنايي را القا و روشن سازد.
به سخن ديگر، فتنه ها فرصت هاي شناختي براي بسياري از مردم نسبت به رهبران و نظريه پردازان و تصميم گيران اصلي است كه همواره با درايت و كياست معاويه اي و عمر و عاصي خواسته اند تا خود را مخفي و نهان كنند و انديشه ها و افكار پليد خود را از انظار دور دارند. در اين هنگام فتنه ها، همانند نوري در تاريكي، چهره واقعي خواص را نشان مي دهد و بطلان همه يا برخي كارها و رفتارهايشان را براي توده هاي مردم آشكار مي سازد.
بنابراين مهم ترين رفتاري كه از توده هاي مردم انتظار مي رود آن است كه در فتنه ها به نشانه ها توجه كنند، و با بهره گيري از اصول اساسي اسلام و قرآن، حق را از باطل باز شناسند و خواص و رجال سياسي كشور را براساس آن معيار به ارزيابي نشينند و در نهايت، راه خويش را از گمراهان و منافقان جدا سازند.
در داستان حضرت اميرمؤمنان(ع) در جنگ صفين و فتنه بزرگ آن برخي از اهل ترديد نمي دانستند كه حق با علي يا معاويه است؛ زيرا يك نشانه چون شهادت عمار به دست گروه باغي و طغيانگر، براي توده هاي مردم آشكار كرد كه معاويه بر باطل است. هر چند كه در آن زمان بسياري از لشكريان معاويه با توجيه
عمر و عاص فريب خوردند، ولي زنگارهاي بسيار و پرده هاي استواري از دغل و تزوير و دروغ با شهادت عمار به عنوان يك نشانه فرو ريخت و از ميان برداشته شد و اهل حق توانستند راه خويش را دريابند.
در حقيقت هر نشانه اي در هر فتنه اي براي توده هاي مردم مي تواند به عنوان نشانه اي از درستي و نادرستي كس يا گروه و يا حكومتي باشد.
به هر حال داشتن بصيرت نيازمند اسباب و ابزارهاي مناسبي است كه قدرت تشخيص آدمي را نسبت به حق و باطل برانگيزد و به وي توانايي دهد تا پس از شناخت، نسبت به آن واكنش درست و مناسبي انجام دهد و همانند بلعم باعوراها و يا سامري ها عمل نكند و همراه فرعون و طاغوت در صف استكبار و كفر و باطل نايستد.

 

حرکت از روی بصیرت

حرکت از روی بصیرت

اشاره

مقام معظم رهبری در دیدارهای متعدد حدود یک ماهه اخیر مسائل مختلفی را طرح فرمودند. اهمیت برخی از این مسائل به اندازه ای بود که در چندین دیدار مورد تأکید معظم له قرار گرفت از جمله این موارد می توان به مسأله بصیرت و لزوم حرکت بر اساس آن یاد کرد.

1. تأکید بر اصل بصیرت

حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار با خبرگان و پس از آن در سه دیدار دیگر با مردم چالوس و نوشهر، با جمعی از نخبگان علمی کشو و با دانش آموزان بر ضرورت داشتن بصیرت به ویژه از سوی نخبگان تأکید می ورزند و می فرمایند: «باید بصیرت داشت. آنچه که انسان از نخبگان جامعه و جریانات و گروه های سیاسی انتظار دارد، این است که با این حوادث، با این خطوط دشمن با بصیرت مواجه بشوند؛ اگر بصیرت و عزم مقابله وجود داشت، خیلی از رفتارهای ما ممکن است تغییر پیدا بکند؛ آن وقت وضعیت بهتر خواهد بود. بعضی از کارها از روی بی بصیرتی است.»[1]

ایشان در دیدار با مردم چالوس و نوشهر با تأکید بیشتر بر این مسأله و لزوم توجه همه گروه های اجتماعی به داشتن بصیرت می فرمایند: «در زندگیِ پیچیدة اجتماعیِ امروز، بدون بصیرت نمی شود حرکت کرد. جوانها باید فکر کنند، بیندیشند، بصیرت خودشان را افزایش بدهند. معلمان روحانی، متعهدان موجود در جامعة ما از اهل سواد و فرهنگ، از دانشگاهی و حوزوی، باید به مسئلة بصیرت اهمیت بدهند»[2]

ایشان می فرمایند: حرکت از روی بصیرت یک تأکید قرآنی است.

«برادران و خواهران عزیز! خدای متعال به پیغمبرش در آن دوران دشوار مکه می فرماید: ای پیغمبر! من با بصیرت حرکت می کنم؛ «قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی»[3]؛ خودِ پیغمبر با بصیرت حرکت می کند، تابعان و پیروان و مدافعان فکر پیغمبر هم با بصیرت.»[4]

2. اهمیت و فایده بصیرت

در رابطه با بصیرت دو سئوال اساسی وجود دارد: اول آنکه فایده حرکت با بصیرت چیست و به عبارتی چرا باید به این مسأله توجه کرد دوم آنکه به چه چیزهایی باید بصیرت داشت. مقام معظم رهبری در پاسخ به سئوال اول به حرکت آگاهانه، خنثی شدن توطئه دشمنان، گمراه نشدن و تمییز حق از باطل به عنوان فواید بصیرت اشاره می فرمایند: «علت این که من در طول چند سال گذشته همیشه بر روی بصیرت تأکید کرده ام، این است که یک ملتی که بصیرت دارد، مجموعة جوانان یک کشور وقتی بصیرت دارند، آگاهانه حرکت می کنند و قدم برمی دارند، همة تیغهای دشمن در مقابل آنها کند می شود. بصیرت این است. بصیرت وقتی بود، غبارآلودگی فتنه نمی تواند آنها را گمراه کند و به اشتباه بیندازد. اگر بصیرت نبود، انسان و لو با نیت خوب، گاهی در راه بد قدم می گذارد.»[5]

3. ابعاد بصیرت

ایشان در پاسخ به سئوال دوم یعنی اینکه ابعاد بصیرت چیست و به چه چیزهایی باید بصیرت پیدا کرد به پنج مورد اشاره می کنند:

«1. بصیرت در هدف، 2. بصیرت در وسیله، 3. بصیرت در شناخت دشمن، 4. بصیرت در شناخت موانع راه، 5. بصیرت در شناخت راه های جلوگیری از این موانع و برداشتن آنها؛ این بصیرتها لازم است. وقتی بصیرت بود، شما می دانید با چه کسی طرفید لذا ابزار لازم را با خودتان برمی دارید.»[6]

ایشان همچنین بصیرت را یکی از عناصر لازم برای مبارزه در کنار انگیزه برخاسته از ایمان می دانند: « یک عنصر دیگری که لازم است، بصیرت است. اگر ملاحظه می کنید بنده مکرر در دیدار جوانها، دانشجویان، قشرهای مختلف مردم، بر روی بصیرت تکیه می کنم، برای این است که در وضع بسیار مهم امروزِ دنیا و موقعیت استثنائی کشور عزیز ما - امروز در دنیا که موقعیت ممتازی است - هرگونه حرکت عمومی به بصیرتی عمومی احتیاج دارد. البته من این را هم به شما بگویم: امروز بصیرت جوانهای ما از جوانان آن روزگارِ اول انقلاب و در اثنای انقلاب، یقیناً بیشتر است. خیلی چیزها را شما امروز می دانید، برای شما جزو واضحات است، که آن روزها باید برای جوانها، آنها را شرح می دادیم، بیان می کردیم؛ اما امروز جوانهای ما اینها را می دانند؛ بصیرت بالاست. در عین حال من بر روی بصیرت تأکید می کنم.»[7]

4. بصیرت دشمن شناسی

مقام معظم رهبری در میان این امور که باید مورد توجه قرار گیرد در فضای کنونی جامعه بر دشمن شناسی تأکید ویژه ای دارند. ایشان شناخت استکبار جهانی و ابعاد دشمنی و چگونگی تحرکات آن را از مهم ترین موضوعاتی می دانند که باید به آنها توجه داشت.

«اولین مسئلة بصیرت این است که این استکبار چیست که باید با آن مبارزه کرد. استکبار یعنی قدرتی یا قدرتهائی در دنیا؛ چون نگاه می کنند به خودشان، می بینند دارای امکانات پولی و تسلیحاتی و تبلیغاتی هستند؛ بنابراین باید به خودشان حق بدهند که در امور زندگی کشورها و ملتهای دیگر دخالتهای مالکانه بکنند؛ این معنای استکبار است.»[8]

ایشان آمریکا را به عنوان مصداق اتم استکبار معرفی می کنند و آن را نه فقط مسأله ایران بلکه مسأله دنیای اسلام و همه دنیا می دانند.[9] مقام معظم رهبری پس از اشاره به تسلط استکباری آمریکا بر ایران در زمان طاغوت برخی از دشمنی های سی ساله این دولت با انقلاب اسلامی ایران را چنین بر می شمارند: «از همان ماه های اول، شمشیر را از رو بستند و سفارت شد مرکز توطئه؛ لانة جاسوسی، مرکز ارتباطات مشکوک برای تحریک این و آن، برای اینکه شاید بتوانند جمهوری اسلامی را زمین بزنند؛ شاید بتوانند جمهوری اسلامی را شکست بدهند. این اشتباه بزرگ را آمریکائی ها کردند. بعد هم هر چه توانستند و هر چه از دستشان برمی آمد، با جمهوری اسلامی و ملت عزیز و کشور ما کردند، که یک نمونه اش حمله به طبس است؛ یک نمونه اش قضیة سرنگون کردن هواپیمای مسافری ماست که نزدیک سیصد نفر را در خلیج فارس کشتند - هواپیمای مسافری را زدند و انداختند توی آب - یک نمونه اش حمله به سکوهای نفتی ماست - زمانِ ریگان در خلیج فارس به سکوی نفتی ما حمله کردند - یک نمونه اش کمکهای همه جانبه به صدام بعثی خبیث است، برای اینکه شاید بتوانند او را در جنگ بر ما پیروز کنند و جمهوری اسلامی را ضربه بزنند. از این قبیل اگر بخواهیم برای جنایات آمریکا فهرست درست کنیم، یک کتاب می شود.»[10]

5. لبخند آمریکایی

حضرت آیت الله خامنه ای برخورد به ظاهر دوستانه آمریکایی ها در برخی مقاطع را یک تغییر تاکتیکی برای فریب ایران معرفی کردند که فقط ساده لوحان و عافیت طلبان را فریب می دهد و حقیقت رابطه آمریکا با ایران را همانند حضرت امام خمینی(ره) به رابطه گرگ و میش تشبیه نمودند. «گاهی هم حرفهای به ظاهر آشتی جویانه ای در این مدت زدند؛ اما هر وقت که لبخندی به روی مسئولین جمهوری اسلامی زدند، وقتی دقت کردیم، دیدیم خنجری در پشت سرشان مخفی کرده اند؛ از تهدید دست برنداشته اند؛ نیتشان عوض نشده است. خندة تاکتیکی، لبخند و روی خوش تاکتیکی، فقط بچه ها و کودکان را فریب می دهد. یک ملت بزرگ با این تجربه، و مسئولین برگزیدة یک چنین ملتی، اگر فریب بخورند، یا باید خیلی ساده لوح باشند، یا باید غرق در هوا و هوس باشند؛ دنبال زندگی راحت و خوش و همراه با عافیت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولین کشور، باهوش، دقیق، مجرب و پخته باشند و دل در گرو منافع ملت با همة وجود داشته باشند، گول لبخند را نمی خورند.»[11] ایشان با اشاره به چرخش ظاهری آمریکایی ها در دوران ریاست جمهوری اوباما فرمودند: «گفتند، می خواهیم تغییر ایجاد کنیم. گفتیم خوب، ببینیم تغییر را. از روز اول فروردین که من در مشهد سخنرانی کردم - گفتم اگر دستکش مخملی روی پنجة چدنی کشیده باشید و دستتان را دراز کنید، ما دستمان را دراز نمی کنیم؛ این هشدار را من آنجا دادم - الان هشت ماه می گذرد. در طول این هشت ماه، آنچه ما دیدیم، برخلاف چیزی بود که اینها به زبان، به ظاهر ابراز می کنند. صورت قضیه این است که بیائید مذاکره کنیم؛ اما در کنار مذاکره، تهدید؛ که اگر مذاکره به این نتیجة مطلوب نرسد، پس چنین و چنان! این شد مذاکره؟! این همان رابطه گرگ و میش است که امام گفت: رابطه گرگ و میش را ما نمی خواهیم.»[12]

6. حربه ها در جنگ نرم

مقام معظم رهبری در معرفی جنگ نرم و حربه های تبلیغاتی دشمن در نظام جمهوری اسلامی به چهار محور کلی اشاره می فرمایند: که عبارتند از:

الف) مخدوش کردن نقاط قوت

«یکی این است که نشانه های امید را مخدوش کنند؛ مورد خدشه قرار بدهند، که از جمله همین انتخابات بود. حضور هشتاد و پنج درصدی مردم، یک چیز امید بخشی است، یک چیز مهمی است.»[13]

ب) بزرگنمایی نقاط ضعف و القاء یأس

«متقابلاً نقاط ضعف کوچکی که حتماً وجود دارد، بزرگ کنند یا نقاط ضعف را - نمی گوئیم هم کوچک، نقاط ضعفی وجود دارد - بزرگ نمائی کنند؛ چند برابرِ آنچه که هست، این نقاط ضعف را نشان بدهند؛ سیاه نمائی کنند؛ تلقی های بدبینانة نسبت به نظام را گسترش بدهند. به زور می خواهند این یأس را به جامعه القاء کنند. وقتی یأس وارد جامعه شد، جامعه از پویائی خواهد افتاد؛ افراد مبتکر، افراد نخبه، افراد جوان و پُر نشاط منزوی می شوند، کناره گیری می کنند، دست و دلشان به کار نمی رود، مشارکتها کم می شود، پویائی جامعه از دست می رود. این یکی از خطوط کاری دشمن است.»[14]

ج) ایجاد تفرقه

«یکی از خطوط دشمن، ایجاد تفرقه است؛ هر چه بتوانند، در هر جا بتوانند، در هر سطحی که بتوانند؛ در سطوح مختلف؛ از مسئولین، غیر مسئولین، آحاد مردم، بین خودِ گروه های روحانی، بین خودِ گروه های دانشگاهی، بین خودِ جمعها و جمعیتهای واحدهای دیگر اجتماعی، و بین اینها با یکدیگر ایجاد اختلاف کنند، و بین مذاهب. نمونه های فراوانش را دارید مشاهده می کنید که در جامعه هست. این یک مسئله است. خط دشمن خط ایجاد تفرقه است.»[15]

د) ایجاد غفلت از دشمن

«مسئلة چهارم - این خط دیگری است که به نظر ما دشمن بر روی او هم دارد سرمایه گذاری می کند - منصرف کردن ذهن مردم از دشمنیِ دشمن است... اگر انسان بخواهد ضربه نخورد، باید نقش دشمن را ببیند. یکی از لوازم توجه و ملاحظه برای ضربه نخوردن، دیدن دشمنی است که می خواهد به ما ضربه بزند؛ ما را نباید از این غافل کنند. خط اغفالِ به خصوص خواص و نخبگان از تأثیر دشمن، یکی از خطوط القائی و تبلیغاتی دشمن است.»[16]

به همین دلیل، ایشان در دیدار با اعضای محترم مجلس خبرگان، درک توطئه را نیازمند بصیرت دانسته و می فرمایند: «اینجور نیست که شما خیال کنید توطئه نسبت به این کشور، یک توهم است؛ نه، یک واقعیت است؛ از همه طرف دارد توطئه می شود. ممکن است کسی که در جهت آن توطئه ها در داخل کشور محور حرکت قرار می گیرد خودش اصلاً نفهمد. فهمیدن این هم ذکاوت می خواهد. بعضی ها این ذکاوت را ندارند. ما آدم ها را تجربه کردیم؛ نمی فهمند دارند به ساز چه کسی می رقصند. ولی، این واقعیت را عوض نمی کند که آنها بفهمند یا نفهمند؛ بدانند یا ندانند. این توطئه ها وجود دارد.»[17]

7. نتیجه توطئه ها

مقام معظم رهبری در موارد متعددی می فرمایند: علی رغم دشمنی های سی ساله استکبار جهانی غرب بر علیه ایران و با توجه به اینکه آنچه توانسته بر علیه ایران انجام بدهد داده است، ایران به رشد و بالندگی خود ادامه داده و این دشمنی ها از جهات مختلفی برای نظام جمهوری اسلامی مفید بوده است. منازعات داخلی موجب محکم تر شدن ریشه انقلاب و تحریم های اقتصادی موجب استقلال کشور از بیگانگان و حرکت علمی پرشتابی شده است.

«این ملت نشان داده است که این دشمنی ها در ایستادگی او اثری ندارد. سی سال است دشمنها، دشمنی می کنند و ملت ایران ایستادگی می کند و نتیجة این چالش، پیشرفت شگفت انگیز ملت ایران شده و این پیشرفت بعد از این هم ادامه خواهد داشت...[18] من می بینم در همین حوادث سیاسی اخیر و در مجموع حوادث این سی سال، کشور به تدریج به مجموعة مصونیت دار، ضد ضربه و ضد بمب تبدیل شده؛ یعنی نظام جمهوری اسلامی. شوخی نیست. شما قدرت امنیتی و جاسوسی و تبلیغاتی این سرویسهای گوناگون امنیتی و تبلیغاتی دنیا را دست کم نگیرید. همة این نیروی عظیم، به اضافة ثروت بی پایان، به اضافة دستگاه های عظیم سیاسی و تبلیغاتی، افتادند به جان جمهوری اسلامی. امروز هیچ کشور دیگری در دنیا پیدا نمی کنید که اینجور آماج حملات باشد. و جمهوری اسلامی دارد مقاومت می کند. این شوخی است؟ این موجودِ هفت جوشِ مستحکمِ مصونیت یافته دارد مقاومت می کند. این، کم چیزی نیست.»[19]

ایشان با اشاره به اینکه وجود موانع در مسیر حرکت، موجب ورزیدگی و قوی شدن نظام می شود می فرمایند: «اگر مانع نبود، ما اینجور ورزیده نمی شدیم؛ جامعة اسلامی و جمهوری اسلامی اینجور ورزیده نمی شد. مانع وجود دارد؛ والّا تو زمین صاف راه رفتن که تقویت عضلانی نمی آورد. باید کوهنوردی کرد، باید از موانع بالا رفت. جامعة ما این کار را کرده، این راه را پیش رفته، بعد از این هم خواهد رفت. شما بدانید! نسل جوان امروز، نسلی که بتوان متوقفش کرد، نیست.»[20]

ایشان همچنین می فرمایند: «معارضة با نظام، یک سابقة سی ساله در این انقلاب دارد؛ چیز جدیدی نیست. اَشکال معارضه گوناگون بوده است، اما همیشه بوده است؛ شدتاً، ضعفاً، متناسب با وضعیت ما در داخل بوده. هر جا و هر وقت احساس کردند می توانند حضور قوی تری پیدا کنند، ضربه ای را که می توانستند - به خیال خود - وارد کردند. و انقلاب هم در طول این سی سال در مقابل این ضربات ایستاده است؛ نه فقط ضعیف نشده، بلکه روز به روز بحمداللَّه کشور و نظام جمهوری اسلامی قوی تر هم شده است.»[21]

سایر موضوعات

علاوه بر مسأله «بصیرت» که در اغلب سخنرانی های اخیر مقام معظم رهبری مورد تأکید قرار گرفته، موضوعات مهم دیگری نیز از سوی ایشان طرح شده که فقط به عناوین برخی از آنها اشاره می کنیم.

1. تأکید بر توسعه و پیشرفت علمی و اینکه اقتدار سیاسی، اقتصادی و نظامی هم نتیجه اقتدار علمی است.[22]

2. تأکید بر آزادی فکر و ضرورت ایجاد کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه ها برای پیشرفت کشور.[23]

3. تبیین مفهوم «جمهوری اسلامی» و معنای «جمهوریت» و «اسلامیت» نظام[24]

4. انتقاد از صدا و سیما در زمینه انعکاس تبلیغات زودرس انتخاباتی و عدم اطلاع رسانی برخی از مسائل مهم[25]

5. تأکید بر توجه بیشتر به قرآن و ضرورت وارد کردن مفاهیم قرآنی در زندگی و نکاتی درباره ضرورت پژوهش های قرآنی.[26]

6. مبتنی بودن علوم انسانی غربی بر مبانی سکولاریستی و ضرورت ابتنای آنها بر مبانی اسلامی و قرآنی.[27]

[1] . دیدار با اعضای مجلس خبرگان، 2/7/88.

[2] . دیدار با مردم چالوس و نوشهر، 15/7/88.

[3] . یوسف/ 108.

[4] . همان.

[5] . همان.

[6] . دیدار با مردم چالوس و نوشهر، 15/7/88.

[7] . دیدار با دانش آموزان، 12/8/88.

[8] . همان.

[9] . همان.

[10] . همان.

[11] . همان.

[12] . همان.

[13] . دیدار با اعضای مجلس خبرگان، 2/7/88.

[14] . همان.

[15]. همان.

[16] . همان.

[17] . همان.

[18] . دیدار با مردم چالوس و نوشهر، 15/7/88.

[19] . دیدار با اعضای مجلس خبرگان، 2/7/88.

[20] . همان.

[21] . همان.

[22] . دیدار با دانش آموزان و همچنین جمعی از نخبگان علمی کشور.

[23] . دیدار با اعضای مجلس خبرگان، 2/7/88.

[24] . همان و دیدار با مردم چالوس و نوشهر.

[25] . دیدار با جمعی از نخبگان علمی کشور، 6/8/88.

[26] . دیدار با بانوان قرآن پژوه، 28/7/88.

[27] . همان.

بصیرت امام خمینى رحمه الله

بصیرت امام خمینى رحمه الله

اشاره

در ادبیات دینى ما «بصیرت» برابر با بینش، فهم عمیق، درک قلبى و آگاهى است و همان گونه که در احکام شرعى نیز وارد شده است یکى از شرائط مرجع تقلید به نحو خاص و از جمله شرائط رهبرى و پیشوایى به نحو عام، بصیرت و آگاهى کامل از مسائل عبادى ـ سیاسى است. این مطلب به گونه شفاف و روشن، ضرورت و اهمیت موضوع را مى رساند.

قرآن کریم نیز به این موضوع به عنوان ویژگى یک رهبر و داعى به خیر و هدایت اشاره دارد؛ آنجا که مى فرماید: «قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَى اللّهِ عَلى بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی»؛ «بگو این راه من است. من و پیروانم با بصیرت کامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى کنیم.»

با توجه به مطالب فوق، مى توان گفت: امام راحل رحمه الله بعد از امامان معصوم علیهم السلام یکى از مصادیق کامل بصیرت و هوشیارى در رهبرى ملت ایران و دنیاى اسلام بودند. در این مقال، به ذکر چند نمونه از بصیرت در روش و منش سیاسى آن پیر سفر کرده از زبان برخى بزرگان اشاره مى کنیم.

1. زکاوت و تیزبینى

«در تمام عمرم فردى با زکاوت تر و هوشیارتر از حضرت امام ندیده ام. در همین زمینه، نقل مى کنند امام آن قدر از هوش و زکاوت برخوردار بودند که از آنچه در ضمیر و ذهن انسان مترتب مى شد، آگاه بودند و در مقابل ایشان هیچ چاره اى به جز توسل به صداقت کلام نبود.»

2. روشن بینى

«روزى دو نفر از شاگردان و مشاهیر براى زیارت امام به محل اقامتشان، شهرستان محلات، آمده بودند. در آن ایام گروه خاصى مطرح بودند که در رأس آنها مصدق بود که توجه مردم را به خود جلب کرده بود و آنها مى پنداشتند که ضد امپریالیسم و ضد رژیم کسى است که وابسته به آنان باشد. آن روز امام سخنى در رد آن گروه بیان فرمودند. آن آقایان گفتند: «از شما بعید نیست که بر علیه این جمعیتى که چنین و چنان هستند، صحبت کنید. اینان مردم وطن دوست و انقلابى هستند.» ولى امام که این چهره هاى دروغین را از آن دوران مى شناختند و انحراف آنها براى امام نمایان بود، على رغم دفاع آن آقایان و بسیارى از مردم که ندانسته آنها را مورد ستایش قرار مى دادند، آنها را رد مى کردند و در هر صورت گذشت زمان بصیرت و بینش امام را براى آن آقایان روشن ساخت.»

3. نظارت بر فیلمهاى تلویزیون

«حضرت امام علاوه بر اخبار، فیلمهاى تلویزیون را نیز گاهى مشاهده مى فرمودند تا خط مشى مسئولان براى ایشان روشن شود. گاهى از بعضى برنامه ها تعریف مى کردند و گاهى نیز شدیدا از نمایش برخى برنامه ها انتقاد مى فرمودند؛ مثلاً وقتى که مسئولان صدا و سیما نزد ایشان آمده بودند، حضرت امام فرمودند که شما در خلال سریال با آنکه زن گریم شده داشتید، اما در تیتراژ و در معرفى گریم کنندگان فقط مرد گریم کننده بود.»

4. هادى همیشگى

«امام به دلیل هوشیارى هیچ گاه خود را در مسیر موجها و نسیمهاى مقطعى و انحرافى قرار ندادند و همیشه نقش ناظر یا هادى و کنترل کننده حوادث را به عهده داشتند. ایجاد تشکیلات و گروههاى سیاسى و تولد یافتن سازمانهاى به ظاهر انقلابى و نفوذ آنان در اقشار مختلف و قبضه کردن فرهنگ جامعه در چهره ملى گرایى و یا به اسم مجاهدین خلق و طرفداران اسلام راستین که در صورت بروز یک موج انقلابى و تغییر رژیم و سیاست مجددا بتوانند از کانال آنهاحکومت را قبضه کنند و راه را براى استعمار جدیدى هموار سازند؛ لذا حتى از پیش، رؤساى جمهور و وزراء را نیز تعیین مى کردند.

مسلما تشخیص این چهره هاى پلید و منافق صفت کار آسانى نبود، بلکه از بزرگ ترین مشکلات بود. نمونه بارز آن جریان منافقان در نجف بود که آنها با ایجاد زمینه هاى کاملاً مساعد و حساب شده و بدون مطرح کردن شناخت خود از مبدأ و معاد و رسالت، در سطح عموم مردم موفق شده بودند حمایت اکثریت قریب به اتفاق شخصیتها و رجال علمى و سیاسى در متن مبارزه را به خود جلب کنند و آنان مى خواستند از این طریق در جلب حمایت امام از آنان سند اعتبار و پشتیبانى دریافت کنند؛ اما امام با تأمل و بصیرت با آنان برخورد مى کنند و چهره زشت آنان را از لابه لاى دهها پرده فریب و نیرنگ و از متن نوشته و آثار آنان کشف مى کنند و بعد از آن همه کوشش و تلاش و این طرف و آن طرف زدن منافقان، با یک جمله کاخ آمال و آرزوهاى کثیف آنان را در هم مى ریزد و آن اینکه: «شما به همین اندازه که من در طرد و نفى شما سخن نمى گویم، راضى باشید!»

از مرحوم علامه شهید آیة الله مطهرى نقل شده است که فرمود: اگر امام آن روز در تأیید و حمایت آنان سخنى فرموده بودند، ما امروز هیچ چیز نداشتیم. به خوبى روشن است که اکثر چهره ها از آنان حمایت مى کردند و تنها امام باقى مانده بودند که امید آنها را به یأس و حرمان مبدل ساختند تا انقلاب پیروز شد.»

5. حساسیت نسبت به تصویب قوانین

در سال 1342 ش که انقلاب آغاز شد، حضرت امام در عین اینکه شبانه روز حداقل دو ساعت درس مى فرمودند و براى این دو ساعت درس، حدود پنج ساعت مطالعه لازم داشتند و غالبا تا نیمه شب براى پاسخ به نامه ها، تلگرافها و پاسخ به کسب تکلیف کنندگان نمى خوابیدند که همه این مسائل اعصاب را خسته و هر فرد عادى را خیلى زود از پا در مى آورد و به خصوص در درس و بحث و برخورد با مردم انسان را با عصبانیت مواجه مى سازد، ایشان با کمال اطمینان خاطر و آرام، مسائل را مطرح مى فرمودند و هیچ گاه در مسائل عادى عصبانیت از معظم له دیده نمى شد؛ اما عصبانیت امام موقعى آشکار مى شد که قوانین خلاف اسلام به تصویب مى رسید و استقلال کشور در معرض خطر قرار مى گرفت که هر چه فریاد داشتند، بر سر جیره خواران استعمار مى کشیدند و به مصداق «اَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ»؛ نسبت به شاگردان، به خصوص مهمانان و کسانى که به منزل ایشان وارد مى شدند، نهایت تواضع را داشتند.»

6. خرید روزنامه مقدم بر خرید نان و پنیر

«حضرت امام از ابتدا فردى انقلابى و آگاه به مسائل روز بودند. در دوره طلبگى که حجره اى در مدرسه فیضیه داشتند، همه مى دانستند که از ساعت 11 صبح به بعد کسى حق ندارد با ایشان ملاقات کند؛ زیرا در این ساعت مى بایست روزنامه هاى منتشره را مطالعه کنند. ایشان با اینکه روزى یک ریال شهریه مى گرفتند، یعنى ماهى سه تومان، ولى با این پول خرید روزنامه را مقدم بر خرید نان و پنیر و غذاى روزانه مى دانستند و تا ظهر مشغول مطالعه مطالب سیاسى بودند و بدین وسیله، در جریان مسائل روز قرار مى گرفتند؛ لذا زمانى که کاپیتولاسیون یا مسئله انجمنهاى ایالتى و ولایتى مطرح شد، ایشان داراى موضعى روشن بودند؛ یعنى جنگ با استکبار. و لذا ضربه مهلک را در زمان مناسب به سر استکبار جهانى فرود آوردند.»

7. گوش دادن به رادیوهاى بیگانه

«من در دفتر حضرت امام کار مى کردم. ایشان در ایوان منزلشان نماز مى خواندند. در ایام تابستان وقت اخبار رادیو B.B.C یک ربع به هشت شب بود که دقیقا بین نماز مغرب و عشا واقع مى شد. خودم دیدم که حضرت امام همین که اخبار مربوط به ایران و مسائل آن تمام شد، رادیو را بستند و نماز عشا را شروع کردند. با آنکه ایشان به نماز اول وقت و تعقیبات و مستحبات آن بسیار مقید بودند، اما از شنیدن اخبار رادیوهاى بیگانه هم غافل نبودند. آرى، این چنین بود که حضرت امام به اوضاع سیاسى کشور مسلّط بودند و از سخنان مسموم دشمن آگاه مى شدند و به موقع پادزهر لازم را مى ریختند و تبلیغات دشمن را خنثى مى کردند.»

8. صداى انقلاب اسلامى

«به یاد دارم روزهاى اول پیروزى که تازه رادیو و تلویزیون را فتح کرده بودیم، گوینده ها از طریق صدا و سیما اعلان مى کردند: «اینجا صداى انقلاب راستین ایران است.» ما خوشحال بودیم؛ زیرا رادیویى که مرتب کلمه شاهنشاهى مى گفت، حال حرف از انقلاب راستین ملت ایران مى زد. اصلاً به فکرمان نمى رسید که این عبارت غلط است؛ ولى حضرت امام ما را خواستند و با قاطعیت فرمودند: این انحراف است، باید بگویند: «صداى انقلاب اسلامى.» و به ما فرمودند: «مى فرستید و خودتان هم مى روید و یک نفر از خودتان آنجا مى گذارید؛ حتى اگر درگیرى هم شد، اگر تعداد زیادى هم کشته شدند، مانعى ندارد. آنجا را تصرف کنید تا در خط انقلاب اسلامى حرکت کنند.» لذا من و آقاى مطهرى و آقاى بهشتى و بعضى از دوستان دیگر مأمور شدیم به آنجا برویم و کار را اصلاح کنیم. ... این هوشیارى و توجه امام به حفظ خط و جهت انقلاب براى حیات و تداوم انقلاب خیلى مهم بود.»

9. اطلاع از اخبار زودتر از مسئولان

«بسیارى از مواقع خبرها از طرف دفتر به مسئولان داده مى شد؛ مثلاً در جریان فرار بنى صدر، آقاى فکورى (فرمانده نیروى هوایى ارتش جمهورى اسلامى که به شهادت رسید) آمد خدمت امام. از ایشان سؤال شد: هواپیمایى که دیشب رفت، چه بود و کجاست؟ آقاى فکورى گفت: طبق اطلاع دقیق، الآن هواپیما روى آبهاى مدیترانه حرکت مى کند و معلوم نیست که کجا فرود مى آید. امام فرمودند: «یک ساعت قبل هواپیما در پاریس نشسته است و بنى صدر و رجوى هم در آن بوده اند.» از این نوع حوادث خیلى زیاد بود که مسئولان خواسته اند خبرى به امام بدهند، اما حضرت با هوشیارى، کامل تر از آن را به اطلاع آنان رسانیده اند.»

10. هوشیارى در ملاقاته

«از جمله کسانى که با امام در پاریس ملاقات کردند، مهندس بازرگان و دکتر سحابى، گردانندگان اصلى نهضت آزادى بودند که هر کدام با هیأتى آمده بودند. امام فرمودند: «من کسى را با عنوان حزب ملاقات نمى کنم. اگر آقایان با عنوان یک فرد ایرانى مثل تمام کسانى که با من ملاقات مى کنند، مى خواهند بیایند، مانعى ندارد.» آنها قبول کردند و به ملاقات امام آمدند. جالب اینکه در هر بارى که هر کدام از آقایان مى خواستند با امام ملاقات کنند، امام دستور مى دادند که ما چند نفر در جلسه باشیم تا این موضوع در ذهنها نیاید که فلان گروه خصوصى با امام ملاقات کرده اند. و وقتى که سید جلال تهرانى عضو شوراى سلطنت به پاریس جهت دیدار با امام آمد، امام فرمودند: «تا وقتى که عضو شوراى سلطنت است، با او ملاقات نمى کنم، مگر استعفا بدهد و مثل یک فرد عادى بیاید.» و او مجبور به استعفا شد تا بتواند با امام ملاقات کند.»

«یکى از خصوصیات امام این بود که با هیچ کس خصوصى ملاقات نمى کردند؛ چرا که مى فرمودند: «بعضى از اینها حرفهاى مرا کم و زیاد مى کنند.» لذا همیشه دو یا سه نفر از آقایان و شاگردان خودشان را در جلسه حاضر مى کردند.»

«ایشان هرگز هیچ یک از ملاقاتها را در جاى خلوت نمى پذیرفتند و در این موقع مى فرمودند: «ما جاى خلوت نداریم.» این مطلب بدان جهت بود که آنان نتوانند مطالبى را بر خلاف اظهار کنند و چند نفر، شاهد صحبتهاى آنان باشند.»

11. تصمیم آگاهانه

«گاهى اوقات ممکن است تردید در تصمیم گیرى موجب شکست شود. حضرت امام همیشه به موقع و به جا تصمیم مى گرفتند؛ مثلاً زمانى که رژیم طاغوت تصمیم گرفت که ساعت 5/4 بعد از ظهر روز 21 بهمن را حکومت نظامى اعلان کند، امام به موقع، یعنى حدود نیم ساعت بعد از اعلان خبر، فرمودند: «حکومت نظامى لغو شود و همه مردم به خیابانها بیایند!» چنین شد و به دنبال آن سر و صدا و درگیرى آغاز شد. انقلابیون به کمک بلند گو و با موتور و ماشینهاى شخصى در خیابانهاى تهران به راه افتادند و همه مردم را مطلع کردند تا على رغم اعلان رژیم در خیابانها حضور جدى داشته باشند. البته بعد از انقلاب روشن شد که اگر این تصمیم به موقع گرفته نمى شد، همان شب محل اقامت امام و جاهاى حساس دیگر بمباران مى گردید.»

12. طلبه هاى سرباز

«به یاد دارم روزى که احتمالاً عید غدیر بود، با پدرم به حضور امام رسیدیم. علما و روحانیون نیز جمع بودند. من دیدم عده اى سرباز با موها و ریشهاى تراشیده و کلاه به دست به محضر امام آمدند و زانو زدند و دست امام را بوسیدند و نشستند. معلوم شد که اینها طلابى هستند که توسط رژیم طاغوت از لباس روحانیت خارج شدند و به اجبار آنان را به سربازى برده اند. حضرت امام با لحنى بسیار محکم بدون اینکه تغییرى در قیافه شان پیدا شود، فرمودند: «شما وظیفه تان که عوض نشده، فقط قیافه و لباستان تغییر کرده. هر جا که هستید، به وظیفه خود عمل کنید! در آنجا هم وظیفه از شما سلب نمى شود. فنون نظامى را فرا بگیرید که در آینده به دردتان خواهد خورد. هیچ مسئله اى پیش نیامده است. روحیه خودتان را حفظ کنید!» طورى حضرت امام با آنان صحبت کردند که آنان احساس قدرت و قوت کردند. برخورد بسیار هوشیارانه و مدبّرانه حضرت امام قضیه اى را که مى توانست موجب رخوت و ضعف شود، به یک نقطه قوت و اعتماد به نفس تبدیل کرد.»

13. دقت در عملکرد مسئولین

«روز رأى گیرى براى وزیر نفت و وزیر برنامه و بودجه بود و براى آقاى مهندس محمد جواد تندگویان به عنوان وزیر نفت و مهندس موسى خیر به عنوان وزیر برنامه و بودجه رأى گیرى به عمل آمد و آنان به وزارت انتخاب شدند. پس از اعلان نتیجه رأى گیرى، ضمن تبریک گفتن به این دو برادر و آرزوى توفیق براى آنان، گفتم: اینکه در اثناى جلسه من چند دقیقه از جلسه خارج شدم، به این خاطر بود که از من خواسته بودند با دفتر امام تماس بگیرم؛ زیرا با من کار مهمى داشتند. من در تماس با دفتر حضرت امام با حاج احمد آقا صحبت کردم. ایشان از سوى امام تذکرى داد که مرا شدیدا تحت تأثیر قرار داد؛ زیرا فهمیدم که همه لحظاتى که ما در مجلس هستیم و همه تصمیماتى که مى گیریم، همه و همه زیر نظر امام است و از دقتهاى حسابگرانه ایشان خارج نیست.»

14. شناختن نقطه ضعف دشمن

«وقتى که از حضرت امام سؤال شد که چه عاملى و چه انگیزه اى ایشان را بر آن داشت تا از پاریس به ایران بیایند؟ ایشان فرمودند: «من دیدم مقامات آمریکا مستقیم یا غیرمستقیم تهدید مى کنند که از آمدن به ایران خوددارى کنم؛ لذا دریافتم که اینها از رفتن ما به ایران نگران هستند.»

این تیزبینى و ژرف نگرى حضرت امام است و توجه دارند که نقطه ضعف دشمن در کجاست و دشمن در چه موقعیتى قرار دارد و چگونه باید به او ضربه زد و این واقعا از ویژگیهاى مهم و اساسى ایشان است.»

همچنین روزى که به مدرسه فیضیه حمله شد (فروردین سال 1342)، امام به پا خاست و این توطئه را خنثى کرد. هنوز یک هفته از فاجعه نگذشته بود و هنوز درب خانه بسیارى از علما و مراجع باز نشده بود و بسیارى از روحانیون و طلاب جرئت نمى کردند با لباس روحانیت در خیابانها ظاهر شوند و مردم جرئت نداشتند به منزل علما نزدیک شوند و هنوز همه جا وحشت و رعب و ترس حکمفرما بود که یکباره دیدیم اعلامیه اى از سوى حضرت امام صادر شد به نام «شاه دوستى یعنى غارتگرى». این اعلامیه بسان آبى بود که بر آتش ریخته شد.»

15. اهتمام به کسب خبر

«توجه حضرت امام [همواره] به مسائل ظریف [بوده است] از جمله شنیدن اخبار که براى اکثر افراد هنوز جا نیفتاده است و فکر مى کنند اگر اتفاق بیفتد، بالاخره خبردار مى شوند؛ اما حضرت امام علاوه بر شنیدن اخبار ایران که مرتب در جریان آن بودند، سر ساعت اخبار کشورهاى دیگر را که به زبان فارسى پخش مى شد، مى شنیدند. برادرانى موظف بودند تمام روزنامه هایى که در خارج کشور در مورد ایران مطلبى مى نوشتند، ترجمه کنند و همان شب به دست امام برسانند و ایشان وقت مى گذاشتند و مطالب را مى خواندند.»

«حضرت امام در به دست آوردن اخبار حتى از رادیوهاى بیگانه اهتمام فراوانى داشتند تا جایى که اگر قبل از اذان صبح و بعد از مناجاتها و راز و نیازهاى شبانه و نماز شب وقتى باقى مى ماند که مى توانستند از بولتنهاى خبرى مختلف استفاده کنند، این کار را مى کردند. حتى سه روز پس از عمل جراحى که حال حضرت امام رو به بهبودى گذاشته بود، دستور دادند تلویزیون بیاورند تا از آن استفاده کنند.»

16. بینش اسلامى عمیق

«خاطره اى از بینش اسلامى عمیق ایشان است که شاید رمز موفقیتشان در نهضت اسلامى هم همین بود. متأسفانه در مورد شناخت اسلام و حقایق اسلامى انحرافاتى به وجود آمده و هر کس یک بُعد از اسلام را چسبیده و فکر کرده اسلام در همان خلاصه مى شود. برخى اسلام را در عبادت، نماز، روزه، خلاصه کرده اند و در مقابل هم عده اى اسلام را در مسائل سیاسى خلاصه کرده اند که اسلام یعنى سیاست یعنى مبارزه با ظلم، حالا نماز نخواندیم هم نخواندیم. دسته اى هم اسلام را در خدمت به خلق خلاصه کرده اند و مى گویند که عبادت به جز خدمت خلق نیست. و حال آنکه اسلام همه اینها را دارد. اسلام نماز، سیاست، خدمت به خلق، مبارزه و جهاد و... دارد. رهبر انقلاب این ویژگى را داشتند که در سیاست در حد اعلاى مهارت و تخصص بودند، از مسائل عبادى غافل نبودند و در همان شرائطى که در مسائل عبادى و نیایش و توجه به مسائل معنوى و روحانى بودند، از مسائل اجتماعى و علوم اسلامى غافل نمى شدند.»

17. آینده نگرى

«امام همواره تلاش مى کردند در نظر دادن و در پاسخ به سؤالات به خصوص سؤالات اجتماعى و سیاسى آن قدر دقیق باشند که دشمن نتواند در خلال پاسخ امام سوء استفاده بکند و شخصیت صنفى یا جمعیت خاصى را آسوده کند. امام اولین شخصیت روحانى در جهان اسلام بودند که با قاطعیت و با روشنى کامل اجازه فرمودند که از مبارزان فلسطینى حمایت شود و در صنوف مبارزات آنها، مسلمانان در صورت تمکن شرکت کنند و اگر مالى ندارند، از وجوه شرعیه (عمدتا زکات) کمک کنند. این فتوا صریح ترین و روشن ترین و شاید اولین فتوا از نوع خودش بود که امام بیان فرمودند. این فتوا در وقتش در ایران انعکاس مثبتى داشت. مبارزین ایرانى با شور و هیجان، آماده پاسخ به این ندا و انجام وظیفه شدند. در همان زمان شخصى فرصت طلب که در کسوت لباس روحانى بود و مسجدى را در تهران اداره مى کرد، مدعى شد که من شخصا از طرف امام مأمورم و نوشته اى و یا پیغامى دارم که وجوه شرعیه مردم را به نفع فلسطینیها جمع و ارسال کنم. عده اى از دوستان در تهران از طرفى خوشحال بودند که امکان دست رسى با واسطه به امام فراهم آمده و این وجوه جمع آورى مى شود و به مردم فلسطین خواهد رسید و از طرفى هم تعجب مى کردند که چطور این شخص با وجود افراد دیگر انتخاب شده است. در صدد بر آمدند از امام سؤال کنند. جناب آقاى کروبى نامه اى نوشتند و توسط آقاى احسانى به نجف فرستادند. از امام سؤال کرده بودند: شخصى به این نام مدعى است که از طرف شما اجازه دارد کمکها را براى فلسطینیها جمع آورى کند. آیا واقعیت دارد؟

من نامه را خدمتشان بردم. امام نامه را خواندند و گفتند: «من این نامه را جواب نمى دهم؛ زیرا نام شخص در آن برده شده و ایشان با یکى از شخصیتهایى که در صراط مرجعیت است، در ارتباط مى باشد. طبیعى است با پاسخ منفى من هم این شخص و هم آن شخصیت روحانى در مسیر مرجعیت لطمه خواهند خورد و از حیثیت ساقط مى شوند. شما به صورت کلى سؤال طرح کنید که آیا کسى تا به حال از طرف شما دستورى براى جمع آورى کمکها داشته یا نه؟ من هم پاسخ خواهم داد.» حضرت امام تا این حد آینده نگر بودند و به آینده اصناف و نوع شخص یا شخصیتها حتى با چند واسطه در پاسخگویى به سؤالات هوشیارى داشتند.»

18. توطئه بزرگ

«قبل از واقعه 15 خرداد سال 1342 که رژیم شاه به دنبال بهانه هایى براى پرونده سازى علیه امام مى گشت، شخصى که خود را دیپلمات در لبنان معرفى مى کرد، با وساطت یک روحانى ایرانى با امام ملاقات کرد و اظهار داشت که از طرف جمال عبد الناصر مأمورم که مراتب سپاسگزارى و قدردانى ایشان را از مبارزاتى که علیه اسرائیل در ایران به عمل مى آورید، محضر شما ابلاغ کنم. ضمنا خدمت شما عرض مى کنم که رئیس جمهور جمال عبد الناصر آماده اند هر گونه کمک و مساعدتى که در این راه بدان نیازمند مى باشید، اعم از پول و اسلحه و غیره در اختیار شما قرار دهند و شما را در ادامه این راه مقدس تا رسیدن به پیروزى یارى دهند. امام پاسخ دادند: «مبارزات ما مربوط به امور داخلى کشور ماست و در انجام و ادامه آن به هیچ گونه مساعدت و دخالت دیگران نیازى نداریم.» بعدها که امام در زندان بودند، متوجه شدیم شخصى که خود را دیپلمات مصرى معرفى کرده بود، فرستاده رژیم شاه بوده که بدین وسیله مى خواسته بهانه اى علیه امام به دست بیاورد که با بینش و آگاهى امام توطئه خنثى شد.»

19. دقت در جزئیات

«بنده اول انقلاب سخنگوى دانشجویان پیرو خط امام بودم و در همان لانه جاسوسى پشت صفحه تلویزیون بارها با یک اورکت آمریکایى ظاهر مى شدم؛ اما متوجه این قضیه نبودم تا اینکه یک مرتبه امام فرموده بودند: «چیزى که ایشان مى پوشد، چیست؟ آیا ساخت وطن است؟» این چیزى بود که خود من متوجه نشده بودم، ولى امام تا این حد در مسائل دقیق بودند.»

20. پیش بینى وقایع

«در ایامى که وزیر امور خارجه بودم، پس از شهادت شهید رجایى و باهنر در شهریور سال 1360 خدمت امام رفتم و گفتم: براى اولین بار ما مى خواهیم در سازمان ملل شرکت کنیم. امام فرمودند: من با اصلش موافقم و مخالف نیستم؛ ولى پیش بینى کرده اید که آیا به شما اجازه مى دهند یا نه؟ گفتم: آنچه ظاهر امر نشان مى دهد، اطمینان آور نیست. امام فرمودند: مثلاً شما فکر کرده اید که اگر شما بروید پشت تریبون بایستید، ممکن است یک باره بلندگوها را خاموش کنند و شما را تحقیر بکنند؟ این نکته ها براى من تکان دهنده بود که تا این حد امام پیش بینى وقایع را مى کنند.»

21. مخالفت هوشیارانه

«زمانى بود که من اصرار داشتم امام بر کتاب حجاب مرحوم شهید مطهرى تقریظى بنویسند تا معلوم شود این کتاب مورد تأیید ایشان است و به این ترتیب، در جامعه خوب جا بیفتد؛ ولى امام با نظر من مخالفت کردند و فرمودند: اگر من تأیید کنم، کسانى که ایشان را تخطئه مى کنند، فعال تر مى شوند و مسئله جنبه سیاسى پیدا مى کند.»

 

بصیرت چیست؟

بصیرت چیست؟

بصیرت به چه معناست و راه دست یابی و حفظ آن کدام است؟

بصیرت یا بینش، نوعی دید درونی است که با دید چشم ظاهری، متفاوت است و اصلاً با چشم یا اندام های ظاهری بدن، قابل دریافت نیست. بصیرت، قوّه و نیرویی قلبی است که به مدد نور الهی، پدید آمده، حقیقت و باطن امور را - چنان که هست - در می یابد. با دید بصیرت، انسان، درست را از نادرست و حق را از باطل، به آسانی تشخیص می دهد.

اهل بصیرت با امداد نیروی قدسی که به آنها عطا شده، می شنوند؛ می اندیشند؛ نگاه می کنند؛ می بینند و از عبرت ها، بهره می گیرند و آن گاه راه های روشنی را می پیمایند و بدین ترتیب، از افتادن در پرتگاه ها و لغزش گاه ها در امان می مانند.1 در واقع، بصیرت و بینش، نوری درونی است که شخص با آن نور، در میان مردم، زندگی می کند؛ چنان که قرآن کریم فرموده است: «وجَعَلنا لَهُ نُوراً یمشِی بِهِ فِی النّاسِ».2 انسان به سیر بصیرت، راه را از بی راهه و حقیقت را از امر غیرحقیقی، باز می شناسد و نیز درگرفتن اطلاعات و داده ها، درست گزینی می کند و نیز در ارائة نظر و رأی، درست گویی می کند و به فرمودة امام علی علیه السلام، آن که بصیرت و بینش نداشته باشد، رأی او، نادرست و بی ارزش است.3

بصیرت، نوعی به کارگیری عقل در مسیر هدایت انسان و استفاده از روشن گری آن است. قرآن کریم با ترغیب به بینا کردن دل ها با نور عقل، آنهایی را که از این نیرو استفاده نمی کنند، کوران واقعی معرفی می کند. خداوند می فرماید: آیا در زمین سیر نمی کنند؛ تا صاحب دل هایی گردند که بدان تعقل کنند و گوش هایی که بدان بشنوند؟ پس همانا چشم ها کور نمی شوند؛ بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارند، کور می شوند.4

چه بی فایده است دیدة سر، هنگامی که دیدة دل، نابینا باشد. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «هرگاه دیدة بصیرت، کور باشد، نگاه چشم، سودی ندهد».5

آن کس که دیدة بصیرت دارد، نگاه هایش به سوی خوبی ها کشانده شده، از بدی ها دور داشته می شود. دارندة بصیرت و بینش درونی، پیش از آن که در پی عیب های دیگران باشد، عیب های خود را می جوید و می بیند و از گناهان و خطاهای خود، دست می شوید. او می داند که دیدة کور داشتن، بهتر از دل کور داشتن است، بنابراین، دیده بر نارواها بسته، گوش را از شنیدنی های ناروا و پا را از رفتن به جایگاه های ناپسند و دست را از انجام کارهای ناشایسته و دل را از خطور گناه و اندیشه را از هر چه غیر خداست، پاک می کند.

کسانی که با دیدة بصیرت به عالم و عالمیان می نگرند، از هر عاملی که موجب نابینایی دیدة بصیرت و کوری آن می گردد، پرهیز می کنند. اینان از غفلت ها و عوامل ایجاد غفلت، دوری می ورزند؛ زیرا امام علیعلیه السلام فرموده است: «دوام یافتن غفلت، موجب کوری بصیرت می گردد».6

کسی که بصیرت الهی نصیبش شده است، محبت دنیا را از دلش خارج می سازد. امام علیعلیه السلام فرموده است: «به خاطر دنیادوستی، قلب ها از نور بصیرت، کور گشته اند».7

پی نوشت ها:

1. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 158.

2. انعام، آیة 122.

3. غررالحکم و دررالکلم، ح 6548.

4. حج، آیة 46.

5. غررالحکم و دررالکلم، ح 9972.

6. همان، ح 5146.

7. همان، ح 4878.

 

بصیرت

بصیرت

از ویژگیهای فکری و عملی یاران سیدالشهداء (ع) در نهضت عاشورا ، « بصیرت » و بینش بود . در فرهنگ دینی و متون معارف ، از کسانی با عنوان « اهل البصائر » یاد شده است ، یعنی صاحبان روشن بینی و بیدار دلی و شناخت عمیق نسبت به حق و باطل ، امام و حجت الهی ، راه و برنامه ، دوست و دشمن ، مؤمن و منافق . صاحبان بصیرت ، چشم درونشان بیناست ، نه تنها چشم سر . با آگاهی ، هشیاری و انتخاب گام در راه می گذارند و عملکرد و موضعگیریهایشان ریشه اعتقادی و مبنای مکتبی و دینی دارد ، جهادشان مکتبی و مبارزاتشان مرامی است ؛ نه سودجویانه و دنیاپرستانه یا نشأت گرفته از تعصبات قومی و جاهلی ، یا تحریک شده تبلیغات فریبکارانه جناح باطل و سلطه زور . اهل بصیرت ، راه خود را روشن و بی ابهام و بحق می بینند و باطل بودن دشمن را یقین دارند و با تطمیع و تهدید ، نه خود را می فروشند و نه دست از عقیده و جهاد بر می دارند . شمشیرها و جهادشان پشتوانه عقیدتی دارد . به فرموده

علی (ع) : « حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی اَسْیافِهِم » .

(158) بصیرتهایشان را بر شمشیرهایشان سوار کردند .

اینگونه مدافعان بینادل و پیروان دل آگاه ، هم در رکاب علی (ع) با معاویه می جنگیدند ، هم در همه حال امام مجتبی (ع) را حمایت می کردند ، هم در عاشورا جان خویش را فدای

صفحه 74

امام خویش و نصرت قرآن می کردند . این از سخنرانیها و رجزها و پاسخهایشان روشن بود . سیدالشهداء (ع) را امامی می دانستند که باید یاریش کرد و جان در راهش باخت و دشمنانش را کافردلان نفاق پیشه ای می شناختند که جهاد با آنان همچون جهاد با مشرکان بود و اجر داشت . سخنان امام حسین (ع) ، امام سجاد (ع) ، حضرت اباالفضل ، علی اکبر ، جوانان بنی هاشم ، یاران اباعبدالله (ع) همه گویای عمق بصیرت آنان است . امام صادق (ع) درباره حضرت عباس ، تعبیر « نافذ البصیرة » دارد ، که گویای عمق بینش و استواری ایمان او در حمایت از سیدالشهداءست : « کانَ عَمنَا العَباسُ بنُ عَلِی نافِذَ البَصیرَةِ صُلْبَ الا یمانِ ... » . (159) در زیارتنامه حضرت عباس است : « وَ اَنک مَضیتَ عَلی بَصیرَةٍ مِن اَمرِک مُقتَدِیا بِالصالِحین ... » . سخن علی اکبر خطاب به امام که « مگر ما برحق نیستیم ؟ » مشهور است . در جبهه مقابل ، کوردلانی دنیا طلب و فریب خوردگانی بی انگیزه و تحریک شدگانی نادان بودند که تبلیغات اموی چشم بصیرتشان را بسته بود و لقمه های حرام ، گوش حقیقت نیوش را از آنان گرفته بود .

158 - نهج البلاغه ، صبحی صالح ، خطبه 150 .

159 - اعیان الشیعه ، ج 7 ، ص 430 .

اهل بصیرت را با شهر کوران چه‌کار

اهل بصیرت را با شهر کوران چه‌کار/گفتار متن فیلمی که هرگز پخش نشد

ماه‌ها از پایان جنگ و بسته شدن باب جهاد فی سبیل‌الله گذشته است و برای بسیاری جنگ دیگر جز خاطره‌ای دور از یک دوران سپرده شده هیچ نیست. اما برای آن که قسمتی از وجود خویش را در جنگ نهاده است چگونه پایان یابد؟

برای او جنگ خاطره‌ای دور از یک دوران سپرده شده نیست... باب جهاد را خداوند بر من و تو بسته است، اما برای او همچنان مفتوح است، چرا که چشمانش دیگر بازنگشته‌اند. دلاوری دیگر پاهایش را نثار مجد و عظمت اسلام کرده است و اگر چه در دار بقاء آنجا که من و تو را پای رفتن نیست او پاهایش را در نزد خداوند خواهد یافت، اما اینجا دار فناست و آنچه فانی شدنی است بازنمی‌گردد.... و او هم در انتظار معجزه نیست و رضای خویش را در رضایت خداوند می‌داند، اگر چه جوان است و هنوز ازدواج نکرده است. اما برای او جنگ تراژدی نامطلوبی از یک دوران غمبار نیست، خورشید حیات بخشی است که هنوز در آسمان سینه‌اش روشن است. شیطان می‌خواست که با قدرت سلاح بر جهان حکومت یابد و مؤمنین با گوشت پوست و رگ و استخوان در برابرش ایستادند. بمب‌ها و موشک‌هایش را به جان خریدند و در فضایی آکنده از بخارات مرگبار شیمیایی از استقلال و شرف و عزت خویش دفاع کردند... و هرگز در برابر عمل خویش مزدی نخواستند. اما اکنون که علی الظاهر جنگ خاتمه یافته است آیا باید در فراموشکده‌ها و غفلتکده‌های اذهان من و تو در هیاهوی شهر گم شوند و... شاید جنگ خاتمه یافته باشد، اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت و زنهار این غفلتی که من و تو را در خود گرفته است، ظلمات قیامت است. آنگاه که آسمان انفطار یابد و ستارگان پراکنده شوند. آنگاه که دریاها شکافته شوند و انسان‌ها سر از قبرها بردارند، خواهند دانست که چه پیش فرستاده‌اند و چه واپس نهاده‌اند.

یا ایهاالانسان چیست آنچه تو را فریفته و بر آفریدگارت غره داشته است؟ آفریدگاری که تو را آفریده است و استوار داشته بر این صورت پرداخته است. اما حاشا و کلاً که شما روز جزا را تکذیب می‌کنید و...

و توچه می‌دانی که روز جزا چیست؟ آن روز که کسی را بر دیگری اختیاری نیست و فرمان هر چه هست خاص خداست. اهل بصیرت را با شهر کوران چه کار؟

و مگر نه اینکه آن بخارات شیمیایی جهنمی که چشم تو را بازگرفته‌اند در کارخانه‌های همین شهرها و شهرهای چنین (شهرهای آلمان و دیگر کشورهای غربی) ساخته می‌شوند؟ شمس جهان آرا به میهمانی موش‌های کور آمده است و آنان درنمی‌یابند و اصلاً چگونه دریابند وقتی که چشمان باطن‌شان کور است و هیچ چیز را جز خود و اهواء رنگارنگ خود نمی‌بینند؟

اگر نه جانبازی که چشمان ظاهرش را اسلحه مرگباری کور کرده است که در کارخانه‌های اینان ساخته می‌شود، حجتی است که خداوند بر آنان تمام کرده است. کجاست وجدان بیداری که چشم بدین عبرت بازکند؟

جانبازی که چشمان خود را در راه اقامه عدل باخته است و استقرار احکام خدا بر زمین... اما این سخنان آن همه از این دیار مرگ زده و ساکنانش دور است که کسی بیدار نمی‌شود «و ما انت بمستمع من فی القبور».

مردگان خفته در قبرستان اهواء نفس، اسیران سیاه چالهای شهوات، ساکنان دیار ظلمت جاودانه‌اند. منجی بشر و بشیر عشق را آری، بسیجی جانباز را در شهر کوران باور نخواهند کرد، اگر نه آنان را می‌گفتم که شفای کوردلی خویش را از تو بخواهند از تو که حدقه چشمانت خالی است، اما چشمان باطنت سرشار از شهود هفت آسمان و زمین است...

ای منجی بشر، بشیر عشق بسیجی !تو کجا و اینجا کجا؟ این غربی‌ترین مغرب حقیقت بر گستره سیاره رنج... اینجایی که خفتگانش را جز نهیب مرگ چیزی بیدار نخواهد کرد... جز مرگ و صوراسرافیل. آنگاه که آسمان انفطار یابد و ستارگان پراکنده شوند.

آنگاه که دریاها شکافته شوند و انسان‌ها سر از قبرها بردارند، خواهند دانست که چه پیش فرستاده‌اند و چه واپس نهاده‌اند... یا ایهاالانسان! چیست آنچه تو را فریفته است و بر پروردگارت غره داشته است؟ و توچه می‌دانی که روز جزا چیست؟ آن روز که کسی را بر دیگری اختیاری نیست و فرمان هر چه هست خاص خداست. اهل بصیرت را با شهر کوران چه کار؟

کارگردان: نادر طالب‌زاده

فیلمبردار: صادق میانجی

صدابردار: مجید مصدق

نویسنده و گوینده متن: شهید سید مرتضی آوینی

تهیه شده: در سال 1368 کلن، آلمان، خانه جانبازان

امام خمینی (ره)، از چشم بصیرت

امام خمینی (ره)، از چشم بصیرت

عارف فرزانه و فقیه فرهیخته، حضرت آیة الله العظمی حاج آقا رضا بهاءالدینی بزرگ مردی ملکوتی است که به پاس نزدیک به یک قرن تدریس و تهذیب معظم له، اولین اجلاس «حوزه و تهذیب » ، به همت سازمان تبلیغات اسلامی، در تاریخ 23 - 24 اسفندماه 1375 در مدرسه دارالشفای قم برگزار شد . مطالعه «جلوه های جاودانه » زندگانی این آیت بصیرت، دیده ای روشن می طلبد و باور «اندیشه های آسمانی » اش، محتاج قلبی سرشار از معرفت است . سیمای پرنور این پیر ژرف اندیش، رایحه مسیحایی «روح الله » دارد و سینه پرعطوفتش با گوهرهای گرانبهایی از اسرار الهی زینت یافته است . معظم له، از یاران دیرین حضرت امام خمینی (ره) است و خاطراتی شیرین از آن پیر سفر کرده در سینه دارد که به مناسبت سالگرد رحلتش، گلواژه های معطری از آن حکایات را از کتاب ارزشمند «آیت بصیرت » اقتباس نموده، تقدیم می کنیم .

«واحد مقالات »

سر پیروزی

«هیچ چیز به اندازه عمل انسان در ساختن دیگران مؤثر نیست . رفتار و حرکات یک انسان وارسته، خود تبلیغ به وارستگی است: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم; مردم را با غیر زبان خود (عمل) به سوی خدا بخوانید .» این که تمام روحانیت به حضرت امام (قدس سره) توجه دارند و ایشان را به عنوان الگو پذیرفتند، به خاطر دعاوی امام نیست، به خاطر عمل ایشان است . آنچه به ایشان این جنبه را داده است، اعمال و رفتار ایشان است . ما بیش از شصت سال امام را می شناختیم . ایشان از ابتدای امر متعبد بودند . در پنجاه سال پیش شایع بود، که ایشان استاد فلسفه اند . در عین حال همه می گفتند ما چنین مرد حکیمی که تا این اندازه به مسائل ائمه - علیهم السلام - و اوضاع امور، وارد باشد، سراغ نداریم . بی جهت نیست که چنین توفیقاتی نصیب امام شده است . از نظر اخلاق هم ایشان بی نظیر بودند . شاید حدود 30 یا 25 سال که ایشان با مرحوم زنجانی در جلسات فیضیه شرکت داشتند، همواره پشت سر ایشان حرکت می کردند . حتی یک مرتبه دیده نشد که بر ایشان پیشی بگیرد .

جلسات نشست امام هم با شاگردانش تشکیل می شد . مساله استاد و شاگرد اصلا برای امام موضوع نداشت . ایشان نمی گفت: اینها شاگردان من هستند، نباید با اینها بنشینم; نه این حرف ها نبود . گاهی ریاست جلسه هم به دست شاگردان می افتاد، امام استاد جلسه بود، اما جلسه را دیگران اداره می کردند .

از نظر سیاست و بینش اجتماعی هم که جای حرف نیست . اشاره می کنیم: این که زعامت و مرجعیت عامه، به دست آیة الله بروجردی افتاد، تا حدود زیادی مرهون زحمات امام بود . ایشان صلاح می دیدند که باید مرجعیت در دست یک نفر، متمرکز باشد . روی همین اصل در این جهت زیاد کوشیدند .

خلاصه این که از ابتدای تاسیس حوزه علمیه قم تاکنون، ما برای امام نظیر نیافتیم و همه به خاطر خودسازی و تهذیب ایشان بوده است .»

الف - سال های آغاز طلبگی

«در سال های اول طلبگی که در مدرسه فیضیه بودیم، با حاج آقا روح الله آشنا شدیم . مدتی نگذشت که رفاقت و دوستی ما با ایشان بسیار صمیمی گشت . او را در حد بسیار بالایی از پاکی و تقوا دیدیم . ایشان در جوانی علاقه شدیدی به اهل بیت اظهار می کرد و ارتباط تنگاتنگ معنوی با ائمه - علیهم السلام - داشت، به طوری که در ماه مبارک رمضان که با هم در جلسه ای شرکت می کردیم، ابتدا قرائت قرآن بود و سپس تلاوت کلام معصومین - علیهم السلام - . کتاب ارزشمند «عبقات الانوار» از مرحوم میرحامد حسین آورده می شد و از روی آن احادیثی گهربار و سخنانی دلنشین از ائمه - علیهم السلام - بیان می گردید .

با آن که حاج آقاروح الله از نظر مالی وضع مناسبی نداشت، جدیت و شور و عشق این جوان موجب شد یک جلد از کتاب عبقات را منتشر نماید، تا بقیه هم بتوانند از آن استفاده کنند .»

ب - شهامت و شجاعت

«در زمان رضاخان، فشار بر حوزه شروع شد، گاهی با «تهدید» و زمانی با «تطمیع » قصد شکستن مراکز دینی و علمی را داشت . بدین خاطر بود که در یک اقدام جسورانه قصد متفرق کردن طلاب و نابودی حوزه را کرد و از طریق مسؤول دادگستری وقت به نام داور، از کلیه طلاب برای خدمت در پست قضاوت دعوت نمود . وی برای جذب هرچه بیشتر افراد و طلابی که در اوضاع سخت مالی به سر می بردند، مبلغی حدود دویست برابر شهریه حوزه برای طلاب و صد برابر شهریه برای استادان را پیشنهاد کرد; یعنی مبلغ سیصد تومان در هر ماه! جاذبه بسیار و زرق و برق زیاد این سخن در بعضی ها تاثیر گذاشت و آنان را از حوزه و درس و بحث دور ساخت، به طوری که در روزهای آخر ثبت نام، گاهی طلبه ای برای این که عقب زده نشود، تمام زندگی و کتاب هایش را یک جا می فروخت، تا از درس و تحصیل و فشار مالی حاکم بر حوزه نجات پیدا کند .

این اقدام رضا خان، ضربه ای هولناک بر حوزه ها زد و زحمات چندین ساله حضرت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری برای بعضی افراد را از بین برد . بسیاری از بزرگان چون حضرات آیات، حاج آقا روح الله خمینی، حاج سید محمد رضا گلپایگانی و حاج شیخ محمد علی اراکی - این شخصیت های ربانی و الهی - ماندند و مقاومت کردند و از حوزه و علم و دانش و از «قال الباقر» و «قال الصادق » دست نکشیدند .

بنده مشاهده کردم آنانی که پشت به حوزه نمودند و پول و ریاست را بر عزت و افتخار و فقر حوزه و علم آن ترجیح دادند به وضع بسیار دلخراش از کار افتادند و خانه نشین شدند و سرانجام با ذلت و نکبت از دنیا رفتند . اما افرادی که ماندند و تحمل کردند و از فقر و سختی و مشکلات نهراسیدند، همه آبرومند و بزرگوار گشتند . این همه به خاطر مقاومت در ادامه درس و ماندن در سلک روحانیت بود . باید مواظب باشیم فریب دنیا و ظواهر چشمگیر آن را نخوریم، حقوق های دویست و سیصد برابر و حتی بیشتر، ما را از علم و حوزه دور نکند . مگر آن که واقعا انسان احساس وظیفه کند که در این صورت آن مبالغ مطرح نخواهد بود .

از موارد شجاعت حاج آقا روح الله، مخالفت با کشف حجاب و برخورد با دعوت رضاخان از علما به مجلس جشن بود . او قید کرده بود که آقایان عمامه ها را از سر بر دارند و با خانم های سربرهنه و بی حجاب به مجلس وارد شوند!

بنده در حجره مشغول مطالعه بودم که آقا روح الله وارد شد و نشست، از من پرسید ما با این دعوت چه کنیم؟ بنده در فکر بودم که چه جوابی بدهم . یک باره گفت: «هرگز قبول نخواهیم کرد و مقاومت می کنیم .» و تا پایان هم مخالفت و مقاومت نمود .»

ج - خدمات حاج آقا روح الله (ره)

«نکته ای که باید ذکر کنم این است که چنین فردی که آن روز حوزه ها را دیده بود و پا به میدان مبارزه گذارد و تلاش کرد، خداوند به خاطر نیت پاک و مجاهدت بسیار او را یاری کرد و چنین عزتی به حوزه ها بخشید . حقش این است که خدمات حاج آقا روح الله را ارج نهیم و از این فرصت پیش آمده حداکثر استفاده را ببریم . ایشان حق عظیمی به گردن حوزه و طلاب دارند . باید بیشتر درس بخوانیم طلاب فعلی آن فشارها را ندیده اند و آن زجرها را نچشیده اند . روزهایی که از فشار حکومت نمی توانستیم در مدرسه فیضیه بمانیم، در بیابان ها و باغ های اطراف قم مشغول درس و بحث بودیم از ما جواز عمامه می خواستند و اگر نداشتیم کار ما به پاسگاه و بازداشت می کشید، همان طوری که روزی نزدیک حرم با بنده چنین کردند .

باید قدر بدانیم و بیشتر متوجه باشیم، بیدار و هوشیار باشیم تا خدای ناکرده کفران نعمت نشود . اگر بیداری و هوشیاری آن روز حاج شیخ نبود و دلسوزی ایشان درباره حوزه ها و طلاب وجود نداشت، با آن همه فشار حوزه ها را حفظ نمی کردند تا به دست ما برساند . او خودش سوخت و خاموش شد، ولی اصل حوزه ماند، تا این که به دست مرد باکفایتی چون آقا روح الله احیا شد .»

د - تایید حضرت امام قدس سره

«یادم می آید که در سال 1342 عده ای در مورد مرجعیت، نزد بنده آمدند و نظر مرا درباره دو نفر خواستند . عرض کردم: فلانی آدم خوبی است، اما فقط به درد درس و بحث می خورد، ولی حاج آقا روح الله به درد همه کاری می خورد .

این سخن به گوش آن فرد رسید و از دست من ناراحت شد; تا این که قبل از انقلاب از دنیا رفت . یک شب به خواب ما آمد و اظهار ناراحتی کرد، گفتم: به خاطر آن حرف، چه کنم تا از دستم راضی شوی؟ گفت: یک ختم قرآن برایم بخوان . ما خواندیم مدتی بعد در سال 1357 ه . ش که با پیروزی انقلاب مدرسه فیضیه بازگشایی شد، تعدادی از ارواح را دیدم که خوشحال هستند یکی از آنها روح همان شخص بود در آن زمان بود که احساس کردم خود ایشان هم فهمیده که آقا روح الله به درد همه کاری می خورد .

حاج آقا روح الله که به قم آمدند به دیدار ایشان رفتم و او را زیارت کردم . هنگامی که برای بازدید بنده به منزل ما تشریف آوردند به ایشان عرض کردم: کار بزرگی کردید و باید تا آخر پای آن بایستید . فرمود: همه چیز در اختیار من است و من در اختیار خودم نیستم!

اعتقاد ما این است که مثل امام خمینی در زمان فعلی نداریم . وی فهم معصوم را پیدا کرده، درک او فوق درک ها و شجاعت ایشان فوق شجاعت هاست . پای خود را جای پای معصوم گذارده و به واسطه نبوغ و درک فوق العاده و شجاعت بسیارش از همه جلو زده است . باید انسان مؤید من عندالله باشد تا بگوید: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» و یا بگوید: «من توی دهن این دولت که از طرف آمریکا است می زنم .» اینها در تاریخ شیعه، آن هم به این گستردگی در حد نایاب است .»

ه - آثار سازنده

«بنده از نوجوانی به روزه و نماز شب علاقه مند بودم . سال های بسیاری با آنها انس داشته ام که منشا آثار و خیرات فراوانی برایم بوده اند .

اولین باری که ارواح علمای بزرگ به سراغ ما آمدند، هنگامی بود که از شدت روزه فشار سختی را تحمل می کردم، حتی افرادی چون امام خمینی توصیه به ترک روزه می کردند، اما آثار و برکات آن بسیار بود و علاقه فراوانی به آنها نشان می دادم . به تهجد و نماز شب نیز عشق و علاقه ای زیاد در خود احساس می کردم، به طوری که خواب شیرین در برابر آن بی ارزش بود . این شور و عشق به حدی بود که گاهی خود به خود - هنگام اقامه نماز - بیدار می شدم و در شب هایی که خسته بودم، دست غیبی مرا بیدار می کرد .

یادم هست در سال 1365 شمسی که بیمار بودم و در اثر کسالت ضعف شدیدی پیدا کردم، بر آن شدم که در آن شب تهجد را تعطیل کنم، چون توان آن را در خود نمی دیدم; اما در سحر همان شب حاج آقا روح الله خمینی - قدس سره - را در خواب دیدم که می گوید: «بلند شو و مشغول تهجد باش » . در آن شب به خاطر سخنان ایشان مشغول نماز شب شدم .

البته تاثیر روزه و نماز شب با دست کشیدن از گناه و دوری از محرمات حاصل می شود; و الا روزه ای که تنها گرسنگی باشد و نماز شبی که فقط بیداری و پس از آن گناهان گوناگون و یا فخر و تکبر و خودنمایی، هیچ ارزشی ندارد .»

در نگاهی کوتاه به زندگانی حضرت آیة الله بهاءالدینی، این توشه معنوی را از بهترین صفات ایشان می یابیم که موجب پیشرفت های ارزنده ای بوده است . ایشان به دلیل حالت های معنوی به قدرت روحی عمیقی رسیده بودند، به طوری که تسلطی همه جانبه بر جسم خویش در خود ایجاد نموده بودند .

نقطه آغاز این تصمیم، جمله ای حکیمانه از دوست صمیمی و یار قدیمی ایشان، امام خمینی قدس سره بوده است .

داستان را از زبان ایشان می خوانیم:

«در دوران جوانی با زمستان سردی رو به رو شدیم که همچون دیگران برای دوری از سوزش سرما، پوستینی بر تن کرده بودیم و همراه آن کارهای خود را با زحمت انجام می دادیم . تا این که روزی حاج آقا روح الله سراغ ما آمد و مرا با آن وضع دید . فرمود: این چه وضعی است که برای خود درست کرده اید؟ !

از آن روز تصمیم گرفتم بر سرما مسلط شوم . مدتی نگذشت که در سوز و سرمای شدید زمستان با لباس معمولی زندگی می کردم و هیچ گاه وسایل گرم کننده به کار نمی بردم و تنها از رواندازی سبک استفاده می کردم .»

و - حمایت از ولایت

«بنده قبل از سال 42 درس خارج فقه داشتم . یک سال هنگام شروع، احساس کردم ساعت درس بنده با درس آقا روح الله هم زمان است و به خاطر تقویت درس ایشان و احترام به آن بزرگوار، درس خود را تعطیل کردم .

پس از پیروزی انقلاب - چون در دادگاه های کشور به نظر آقا روح الله عمل می شد - بنده درس خارج قضا را تعطیل کردم، مبادا نتیجه بحث ما مخالفت با نظرهای ایشان تلقی شود و موجب اختلاف و یا تضعیف نظام گردد .

با اخلاص بسیار و سوز فراوانی که حاج آقا روح الله داشت، برای بنده روشن بود که ائمه - علیهم السلام - همیشه پشتیبان او خواهند بود . از این رو، تبلیغات بعضی را برای مرجعیت افراد و قائم مقامی آنها، کاری پوچ و بی حاصل می دانستم . می دیدم که خدا در این کار نظر ندارد و موفق نمی شوند . از همان زمان رهبری را در آقای خامنه ای می دیدم . چرا که ایشان ذخیره

الهی برای بعد از امام بوده است . باید او را در اهدافش یاری کنیم .

باید توجه داشته باشیم که مخالفت با ولایت فقیه کار ساده ای نیست . هنگامی که میرزای شیرازی بزرگ، مبارزه با دولت انگلستان را از طریق تحریم تنباکو آغاز کرد، یک روحانی با او مخالفت کرد و میرزا با شنیدن مخالفت او، وی را نفرین کرد . همان نفرین باعث شد که نسل او از سلک روحانیت محروم شوند . پسر جوانش جوانمرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند .»

ز - حاج آقا مصطفی خمینی قدس سره

دفتر خاطرات و کتاب اندیشه های حضرت آیة الله بهاءالدینی نام چندین شخصیت فرهیخته و عالیقدر دیگر را در خود جای داده است . از جمله آن ستارگان تابناک، شهید حاج آقا مصطفی خمینی - قدس سره فرزند بزرگ حضرت امام خمینی - قدس سره است .

سفارش ها و توصیه های حضرت امام - قدس سره وی را بر آن داشته بود که هماره رفت و آمدی صمیمانه و رفاقتی مخلصانه با «حاج آقا بهاء» داشته باشد . از این رو ایشان دیدی دقیق و عمیق درباره ابعاد روحی و اخلاقی حاج آقا مصطفی پیدا نموده و بعد از حضرت امام قدس سره، وی را در بسیاری از زمینه ها شناخته است . بر این اساس است که درباره آن فرزانه والا مقام، خود قلم به دست گرفته و چنین می نویسند:

«آیة الله حاج آقا مصطفی خمینی قدس سره، دانش های عقلی، نقلی، سیاست اسلامی و دینی را در جوانی فراهم آورده بود، و به آن جا که باید برسد، رسیده بود . از نخبگان زمان ما، بلکه عصرها و زمان ها بود . درست گفتار و نیک سیرت بود . با کمال زیرکی و هوشیاری به نفوس، آگاهی داشت . سهم فراوانی در انقلاب و حوادث آن می برد . فرزند امام بود، بلکه خود، امامی بود . پدری به مانند امام داشت، امام او را دوست می داشت نه به خاطر فرزند بودنش و او نیز امام را دوست می داشت، نه به خاطر پدر بودنش، بلکه به خاطر کمالات و انگیزه های دیگری که جای بیان آنها نیست .»

و در گفت و گویی رو در رو می فرمود:

«آنچه من در این جا درباره حاج آقا مصطفی آوردم، هیچ مبالغه و گزاف نیست، اگر کمی به ذهن بعید می رسد، به خاطر این است که ما حاج آقا مصطفی را نمی شناسیم . او به راستی یکی از شخصیت های بزرگ، اما گمنام ماست، کسی نتوانست خوب او را بشناسد و بشناساند .

من معتقدم که هیچ کس به اندازه خود امام - قدس سره حاج آقا مصطفی را نمی شناخت افسوس که ایشان هم به لحاظهای گوناگون نتوانستند به معرفی چهره تابناک آن شهید برآیند .»

ح - دو دوست صمیمی

صمیمیت، صفا، یکرنگی و خلوص این دو بزرگوار، گفتنی های بسیاری دارد که بنا به گفته آیة الله بهاءالدینی جز برخی از آنها را نمی توان بیان کرد!

روزی این پیر فرزانه به آن دوست فرهیخته و عارف، توسط حاج آقا مصطفی پیغام می دهد که شهریه طلاب را زیاد کنید، خدا می رساند، پیغام که می رسد از همان ماه حضرت امام شهریه را زیاد می کنند .

و با توصیه حضرت امام راحل - قدس سره - بود که مسؤولین مدرسه فیضیه تنها از حضرت آیة الله بهاء الدینی دعوت کردند تا با شروع درس اخلاق، افراد مستعد و پاک سرشت را به بلندای هدایت و رستگاری، رهنمون سازد . اوایل انقلاب که برخی از مسؤولین حوزه علمیه قم خدمت رهبر کبیر انقلاب - قدس سره - شرفیاب شدند، ایشان فرمودند: «اگر قرار است درس اخلاق گفته شود، آقای بهاء الدینی باید بگوید .»

شناخت زوایای فکری و ابعاد عرفانی الهی این دو بزرگوار نسبت به هم آن قدر بود که حضرت امام - قدس سره در جمله ای خطاب به حاج آقا مصطفی، فرزند عزیزش می فرماید: «مصطفی! شما مرتب به خدمت آقای بهاءالدینی بروید، اگر ایشان راهتان ندادند از پشت بام به منزلشان رفته و از وجود وی استفاده کنید .»

این آغازی برای رفاقت و صمیمیت چهل ساله بین حاج آقا مصطفی و معظم له می شود . ایشان پیرامون شخصیت آن مرحوم می فرمودند:

«در طول چهل سالی که ما با حاج آقا مصطفی رفت و آمد داشتیم، پاکی را در چهره اش می دیدیم و حتی یک دروغ از او نشنیدیم، ولو به ضرر خودش هم بود، دست از صداقت برنمی داشت .»

آن صمیمیت و خلوص بدان جا رسید که حضرت آیة الله بهاءالدینی فرمود: «با همه گرفتاری ای که امام داشتند و ما داشتیم، بعد از انقلاب، ملاقات خود را قطع نکردیم .»

و در جای دیگر در همین باره می گفتند: «در مقاطع مختلف جنگ و مشکلات کشور، ارواح به سراغ ما می آمدند و سفارش امام را به ما می کردند، دستوراتی عبادی صادر می کردند، تا استحکام بیشتری برای امام و انقلاب حاصل شود .»

و زمانی دیگر می فرمودند: «بسیاری از مطالب درباره آقا روح الله هست که می دانم و هرگز مطرح نکرده ام و صلاح نمی دانم بگویم . »

ت - درباره مقام معظم رهبری

بعد از امام اگر بشود به کسی اعتماد کرد به این سید (آیة الله خامنه ای) است . . . ایشان از همه افراد به امام نزدیک تر است . . . کسی که ما به او امیدواریم آقای خامنه ای است . . . ، باید به او کمک کرد که تنها نباشد .

این جملات بخش هایی از سخنان این اندیشمند ژرف اندیش و عالم گرانقدر است . عباراتی که از سال 1361 تا 1367 فرموده اند .

گاهی که صحبت از قائم مقامی برخی افراد بعد از امام می شد، ایشان لبخندی ملیح زده و با تامل اندیشمندانه ای می فرمود: «ما این طور نمی بینیم، چون خدا

نمی خواهد، هر چند بعضی تلاش می کنند . خیال می کنند می توانند برای شیعه از جانب خود رهبر و مرجع درست کنند .»

آن گاه این داستان را بیان می کردند که: «در زمان سید ابوالحسن اصفهانی برای مرجعیت بعد از ایشان، تبلیغ زیادی برای میرزا محمد حسین اصفهانی (کمپانی) کردند، ولی از آن جاکه خدا نمی خواست، میرزا محمد حسین اصفهانی پنج سال قبل از سید ابوالحسن اصفهانی رحلت کرد و سید ابوالحسن اصفهانی بر پیکرش نماز خواند .»

در سال 1365 که برخی از دوستان و علاقه مندان ایشان در خدمت آقا بودند، صحبت از رهبری بعد از حضرت امام - قدس سره به میان آمد فرمودند:

«البته هیچ کس حاج آقا روح الله نمی شود، ولی آقای خامنه ای از همه به امام نزدیک تر است . کسی که ما به او امیدواریم آقای خامنه ای است . شما از ما قبول نمی کنید و تعجب می کنید، ولی این دید ماست، نزد ما محرز است سید علی خامنه ای .»

زمان می گذشت و به مرور زمان سخنان گهربار و گلواژه های بینش آفرین این پیر روشن ضمیر، بیشتر و بهتر عملی می شد . تا این که رحلت حضرت امام - قدس سره و انتخاب حضرت آیة الله خامنه ای - مدظله العالی - پیش آمد . خدمت ایشان رسیدیم و به عنوان خبر جدیدی خدمتشان عرض کردیم . فرمودند:

«ما مدت ها پیش به این مطلب رسیده بودیم و باید به ایشان کمک کرد تا تنها نباشد .»

امام جمعه اردل

امام جمعه اردل:


انس با قرآن كريم یکی از عوامل ارتقا بينش و بصيرت است
سپاه نیوز: امام جمعه اردل در جمع شرکت کنندگان در محفل انس با قران این شهر گفت: افزايش بينش و بصيرت در افراد جامعه از آثار بارز و ارزشمند انس با قرآن كريم است.
به گزارش سپاه نیوز؛ حجت‌الاسلام حسين مقيسه شنبه شب در محفل انس با قرآن در اين شهرستان با اشاره به تأثيرات مثبت انس با قرآن بر جوانان‌ اظهار داشت: قرآن كريم در تمامي انسان‌ها تاثير گذار است، اما در جوانان تاثير بيشتري مي‌گذارد.
وي افزود: در حقيقت هر چقدر توجه به معاني قرآن و عمل به آن بيشتر باشد، تاثيرگذاري قرآن بر زندگي انسان افزون تر مي‌شود.
امام جمعه اردل با تاكيد بر لزوم تامل و تعقل در آيات قرآن كريم و عمل به آنها‌ اظهار داشت: بايد بدانيم قرآن صرف خواندن نيست، بلكه آنچه ضروري است انس با قرآن است كه مي‌تواند تحولات بسياري در زندگي انسان ايجاد كند.
حجت اسلام مقیسه خاطرنشان كرد: قرآن كريم يك جاذبه خاصي دارد كه اگر انسان و به ويژه جوانان علاوه بر تلاوت به معناي آن توجه كنند و خود را مقيد به انجام دستورات قرآن كنند، به طور يقين به سعادت دنيوي و اخروي دست پيدا مي‌كنند.
وي افزايش بينش و بصيرت را از آثار انس با قرآن كريم دانست و ادامه داد: در روايات آمده است كه اگر جواني با قرآن مانوس و با پوست، گوشت و خون وي آميخته شود، اين آميختگي بصيرت و نورانيتي در فرد ايجاد مي‌كند كه وي را از لغزش و گمراهي حفظ مي‌دارد. امام جمعه اردل با بيان اينكه انس با قرآن جوانان را نسبت به آفات و آسيب‌هاي اجتماعي بيمه مي‌كند، افزود: تلاوت قرآن و آشنايي با مفاهيم آن نمي‌تواند انسان را از مفسده باز دارد، بلكه در آغاز يك حالت كنترلي در فرد ايجاد مي‌شود.
وي تصريح كرد: انس با قرآن يعني اينكه فرد علاوه بر تلاوت قرآن و تامل در آن به دستورات قرآني عمل كند و اين مسئله در زندگي وي تدوام داشته باشد و به صورت هر از گاهي نباشد.
نماینده ولی فقیه در شهرستان اردل همچنين بر ضرورت آشنايي كودكان با آموزه‌هاي قرآني توسط خانواده‌ها تأكيد كرد و گفت: خانواده‌ها بايد با قرآن مانوس باشند و به نماز با كيفيت و اول وقت اهميت دهند تا فرزندانشان از سن كودكي نسبت به دين اسلام و كتاب آسماني قرآن شناخت پيدا كنند.
وي آموزش عملي را موثرترين راه تربيت ديني كودكان دانست و افزود: پدر و مادري كه به قرآن به عنوان تجملات نگاه مي‌كنند و آنرا در زندگي كاربردي نمي‌كنند، نبايد انتظار پايبندي فرزندان خود به احكام ديني از جمله نماز و روزه را داشته باشند.
مقيسه تصريح كرد: اين در حالي‌ست كه تمام باورها و ارزش‌ها ابتدا در خانواده رشد و ظهور پيدا مي‌كنند و سپس با ورود فرد به جامعه شناخته مي‌شوند.